باور کردنی نیست ولی حقیقت دارد .

باور کردنی نیست ولی حقیقت دارد .
خاطره‌ای از ۱۸ سال اسارت سیدالاسراء، شهید سرلشگر خلبان حسین لشگری، اولین اسیر ایرانی در جنگ تحمیلی و آخرین اسیری که آزاد شد.
وقتی بازگشت از او پرسیدند:
این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی؟
و او گفت:
برنامه ریزی کرده بودم و هرروز یکی از خاطرات گذشته‌ام را‌ مرور می‌کردم.
سالها در سلولهای انفرادی بود و با کسی ارتباط نداشت
قرآن را کامل حفظ کرده بود،
زبان انگلیسی می‌دانست
برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود.
حسین می گفت:
از هیجده سال اسارتم ده سالی که تو انفرادی بودم سالها با یک "مارمولک" هم صحبت میشدم!
بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود!
عید سال ۷۴ بود.
سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می‌خورد می‌خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد.
دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعتها از این مسئله خوشحال بودم.
این را هم بگویم که من مدت ۱۲ سال (نه ۱۲روز یا ۱۲ ماه) در حسرت دیدن یک برگ سبز و یک منظره بودم.
حسرت ۵ دقیقه آفتاب را داشتم...
چه پاسخی دارند مسولان اختلاسگر و زراندوز و اشراف پیشه؟!
اَللّهُــــمَّ_عَجـِّــل_لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج
دیدگاه ها (۱۲)

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

زیبای کوچک فریبکار

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰یک ماه بعد...رینا گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط