«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب ک

«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب کردی؟!
گفت: اسمش "فرش قهریه"؛ وقتی بافنده‌ش وسط کار از دنیا می‌ره، دیگه کسی نیست که ادامه‌ش بده.
‌
فقط سکوت کردم و با خودم گفتم زندگی چقدر کوتاهه... یه روز، آدم دقیقاً وسط همون کاری که دوست داره، یا تو یه سفر، یا موقع خوندن یه کتاب، باید خداحافظی کنه و بره.
آخه چطور می‌شه تو این مسیرِ کوتاه، به‌جای مهربونی و عشق و کمک به بقیه، فقط خشم و نفرت و حسادت از خودمون به‌جا بذاریم؟»
‌


💯
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

پارت ۳۴

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p1یه چند ماهی میشد که ...

پارت 4۴بارونِ ریزی شروع به باریدن کرده بود. هوا سرد و سنگین ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط