عاشقانه های شبنم

مهربانی را دوست دارم…

دوست دارم،
چون هنوز هم ساده‌ترین و قشنگ‌ترین کاریه
که می‌شه برای دلِ خودمون و دلِ آدم‌ها کرد.
من اون مهربونی‌های کوچیک رو خیلی دوست دارم؛
همونایی که شاید به چشم نیان،
ولی تا مدت‌ها ته دلت گرمشونه.
مهربونی یعنی
تو شلوغیِ روز، یکی یادت باشه و بپرسه:
«خوبی؟ کم پیدایی…»
یعنی یه نفر،
وقتی همه حواسشون به خودشونه،
یه لحظه یاد تو بیفته و نذاره تنها بمونی
وسط حال بدت.
من مهربونی‌ای رو دوست دارم
که دنبال تشکر نیست،
دنبال دیده‌شدن نیست،
آروم میاد،
آروم کارشو می‌کنه،
آروم هم می‌ره؛
ولی اثرش تا مدت‌ها تو دل آدم می‌مونه.
مهربونی گاهی یه لیوان آبه،
وقتی تشنه‌ای؛
گاهی یه «رسیدی خونه، خبر بده»،
وقتی توی راهی؛
گاهی یه جمله‌ی کوتاهه:
«من کنارت هستم، نترس.»
آدم‌هایی که مهربونن،
لزومی نداره کامل باشن،
بی‌نقص باشن،
همیشه حال‌شون خوب باشه…
ولی یه چیزی تو نگاهشون هست
که بهت می‌گه:
«کنارت امنه.»
من مهربونی رو دوست دارم،
چون دنیا رو،
حتی برای چند لحظه،
قابل‌تحمل‌تر می‌کنه.
چون باعث می‌شه تو همه این سختی‌ها،
هنوز هم بشه به آدم‌ها امید داشت.
دوست دارم مهربونی رو…
حتی اگه مُد نباشه،
حتی اگه جوابش نامهربونی باشه،
حتی اگه کسی نفهمه چقدر سخت بوده
در اون لحظه مهربون موندن.
مهربونی رو دوست دارم،
چون تهش،
تهِ همه‌ی قصه‌ها،
این مهربونی‌هاست که می‌مونه؛
نه حرف‌ها، نه غرورها، نه لج‌بازی‌ها…
فقط همین ردِ خوبِ آدم‌ها.
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.124(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط