قصه یک ماه عاشقی

قصه یک ماه عاشقی

روزی که در میان هزاران چشم، فقط چشمان تو را دیدم، نمی‌دانستم جهان چه هدیه‌ای برایم دارد. یک ماه از آن روز می‌گذرد؛ یک ماه از اینکه قصه‌مان در دفتر زندگی ثبت شد.

هیچ شاعر و نویسنده‌ای نمی‌تواند زیبایی این یک ماه را توصیف کند. تو خود شاعر این روزهایی، تو خود نویسنده این لحظه‌ها. با تو هر روز یک غزل تازه است، هر شب یک قصه ناتمام از عشق.

قلمم می‌لرزد وقتی می‌خواهم بنویسم که چقدر دوستت دارم..
شاید بهتر باشد این را نه با کلمه، که با تمام عمرم به تو ثابت کنم.

اولین ماهگرد ازدواجمون مبارک، همه وجودم 🫂🫀
دیدگاه ها (۰)

و فهمیدم سخت‌ترین روزهای زندگی،روزهایی نیستند که در آن‌ها گر...

عاشقانه های شبنم

دستت را روی قلبم بگذار... ❤️آرام، درست همان‌جا که نام تو را ...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

گزارش تصویری از محفل صمیمی «سورۀ سرو»#غزل از آن زمان که نگاه...

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

بیستم مهر ماه، روز جهانی بزرگداشت شاعر و عارف بزرگ، حافظ شیر...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط