داشتیم تو پاساژ دور می زدیم

داشتیم تو پاساژ دور می زدیم

دیدیم مادر دختره چنان با مشت زد تو کمرش


دختره با پشتک و وارو از پله ها افتاد

و با دماغ کف آسفالت کشیده شد

بلند شد به مادره گفت

چرا می زنی؟

مادره گفت صد بار بهت گفتم قوز نکن 😐 😂 😂 😂
دیدگاه ها (۴)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۳

پارت: 3 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«اینجا چه خبره؟»صدا، بلند ن...

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

......پارت چهاردهم.....

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط