♚خنده هایم را در هفت سالگی ام جا گذاشتم

♚خنده هایم را در هفت سالگی ام جا گذاشتم

✘نمیگوییم دیگر نخندیدم ، نه ...✘

↭دروغ است↭

♝اما دیگر ♝

⏪به پاکی آن روزها نخندیدم ...⏩
دیدگاه ها (۶)

دردیعنی اوهست..امانه برای من..:(

دلم بدجور درد می کند .... یادش بخیر کوچکتر که بودم ، مادرم م...

⇦ازم پرسیدن :←اگر دنیا را برایت بدهند چی خواهی کرد ... ؟⇦با ...

⇦ازم پرسیدن :←اگر دنیا را برایت بدهند چی خواهی کرد ... ؟⇦با ...

بچه ها دقیقاً وقتی پست گذاشتم ۲۴۵ تایی شدنمون مبارک همون موق...

به.نام.پناهی.که.دیگر.نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

پارت ۳۲جونگکوک حقیقت دیگری را پنهان کرده بود.سال‌ها قبل، او ...

⁨آیا دلتان برای روزهای بی‌دغدغه کودکی تنگ شده است؟ زمانی که ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

«زندگیِ ما، این روزها، درست شبیه همان یخ‌فروشِ قصه‌هاست؛همه ...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

آن صبحِ سردِ بی‌تکرار«یادش بخیر، شبِ قبلش هنوز صدای خنده‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط