کجاست آن خواب و خیال هایم

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…

کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟!…

کجاست آن من بی پروا؟!…

این من نیستم…

کسی که در تنم زندانی کرده ام؛ همان کودک نترس، با آرزوهای بزرگ و امیدی بس بی انتها نیست…

این من نیستم…

همانی که تنها دغدغه اش رویا پردازی بی نهایت بود… این من نیستم…

همانی که در پی کشف حقایق پنهان بود…

همانی که آنقدر خوش خیال بود، که نفهمید کی وارد مصیبت های ناعادلانه ی زندگانی شد.

خدایا تمام خنده های‌ تلخ امروزم را می‌ دهم
یکی از گریه های‌ شیرین کودکی ام را پس بده

درکودکى: پاکن هایی ز پاکى داشتیم…
یک تراش سرخ لاکی داشتیم …
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت…
دوشمان از حلقه هایش درد داشت…
گرمی دستانمان از آه بود…
برگ دفترهایمان از کاه بود…
تا درون نیمکت جا میشدیم…
ما پر از تصمیم کبرى میشدیم…
با وجود سوز و سرماى شدید…
ریزعلی پیراهنش رامیدرید…
کاش میشد باز کوچک میشدیم …
لااقل یک روز کودک میشدیم…

آن زمان ها که
پدر تنها قهرمان بود
عشـق، تنـها در
آغوش مادر خلاصه می شد
بالاترین نقطه ى زمین
شـانه های پـدر بود …
بدتـرین دشمنانم
خواهر و برادر های خودم بودند
تنها دردم،
زانو های زخمی ام بودند
تنـها چیزی که می شکست
اسباب بازی هایم بـود
و معنای خداحافظ
تا فردا بود…!



.



.
دیدگاه ها (۱)

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

✅ من حضور بانوان در زورخانه را پذیرا نیستم/ ورزش زورخانه یک ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

پارت ۹: سایه‌هایِ پنهاناتاقِ شخصیِ یونگی، با تمامِ شکوه و سن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :برخی از احکام همخوابی ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

Twenty four

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط