با روزهای خوبِ من از در نیامدی

با روزهای خوبِ من از در نیامدی

گل های پشت پنجره پرپر... نیامدی!

هی برگ برگ برگ فرو ریخت بر زمین

تقویم من رسید به آخر نیامدی

روزی هزار مرتبه دل مرد و زنده شد

اندوه عاشقانه ی من سر نیامدی

می خواستم کنار تو دیوانه گی کنم

با خنده هام رفتی و دیگر نیامدی

من می روم برای خودم زندگی کنم

تو از پسِ رفاقت من بر نیامدی
دیدگاه ها (۲)

مهر در سجاده ام پنهان بماند بهتر استکفر ما در سایه ی ایمان ب...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

مثل همیشه دیدنت را دوست دارم با اشتها بوسیدنت را دوست دارماز...

کرسی های ژاپنی ها به تقلید از ما.

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط