چند پارتی درخواستی یونگی

چند پارتی درخواستی یونگی
p3
منو دنبال خودش می‌کشوند و به سمت خیابان اصلی رفت.همینطوری دست و پا میزدم اما بی نتیجه بود.قشنگ مثل یه باطلاق بود که هر چی بیشتر دست و پا بزنی بیشتر میری توش.یه دقیقه ایستاد.خوشحال شدم فکر کردم میخواد ولم کنه اما از تو جیبش ماسک برداشت تا صورتشو بپوشونه.
+من حتی نمیدونم تو کی هستی.من فقط یه دنسرم خب.ولم کن.اصن من یادم نمیاد دیروز ناهار چی خوردم چرا انتظار داری این اتفاق یادم بمونه؟
به مثالی که زدم خندید
+یاااا نخند...ولم کن...چقدر پول...اخه توکه پول نمیخواییی
-خود درگیری ای چیزی داری
+ندارم...اما ب لطف شما...
-بسه دیگه اینقدر غر غر نکن بیا بریم
وسط چهار راه بودن تا از خیابان رد شن.منتظر بودن ماشینا وایسن.
+هیییی...کمک...این آقا میخواد منو بدزده(داد)
+کمککککک
-هیسسس...گوشام کر شدن
یه مرد ک بهش میخورد سن بالایی داشته باشه اومد نزدیک یونگی
:چیشده
+اقا کمکم...
دستم توسط یونگی کشیده شد.شانس قشنگ و بی نهایت عالی ام الان راه باز بود و ماشین گنده‌ی مشکی رنگش از همینجا دیده میشد که هر لحظه با هر قدم بیشتر و بیشتر نزدیکش میشدیم


خیلی گفته بودین بزارمش
دیدگاه ها (۷)

معشوقه دشمن P⁶ +بیا بریم؛باش...راستی افرادی که اومدن بودن کج...

معشوقه دشمنP⁷با فک افتاده به عمارت رو‌به‌روش نگاه میکرد.انتظ...

معشوقه دشمنP⁵+بله... ببخشید-بشینیددوتا صندلی بود که یون‌وو و...

معشوقه دشمن P⁴=بیا توداخل دفتر رفت و درو پشت سرش بست.+بله......

قسمت دوم

سبک سیاه زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط