نِمــے دانستَم

نِمــے دانستَم
دِلتــَـــنگے دل نــازکم مے کند
آنقــَدر که
بــه هَر بَهـــآنه ے کوچکی
چانه ام بلرزَد و چِشمهایَم پـُر
نِمــــے دانستَم نبودنَت؛
کودکـــم مے کند
آنقـــَـدر که ساعـَـــتها..
گوشِه اے بنشــینم و..
بـا همــِه قَهــر که چِرا نیستے؟
دیدگاه ها (۳)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

بفرست برای اونی که باید...❤️‍🩹دلتنگی ها فقط یه گوشه‌ی قلبت م...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط