ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت
دیدگاه ها (۳)

این خانه، تاریک‌تر از آن‌ستکه چهره‌ام را به خاطر بسپاریو ببی...

عکس یادگاری بچه های ویس ヅ

بفرمایید عصرونه..... او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ...

خدایییش خیلی نازه

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

چند پارتی جونگ کوک

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط