*پارت دوم*

*پارت دوم*
رمان عشق بی همتا ♡
&ملیس&
هوف ایشالا خودم حلواتو درست کنم نفس ببین چقدر طولش میده دختره جای خالی، همینطور که داشتم زیر لب این چرت و پرتا رو بلغور می‌کردم یک نفر پرید تو ماشین و گفت:
-دستا بالا هرچی داری بریز پایین.
یا خدا این دیگه کیه؟ خب خاک تو سرت دزده دیگه وای حالا اگه بخواد بهم دست بزن یا اگه بخواد بکشتم چی؟ غلط کرده مگه الکیه؟
با ترس گفتم:
-به خدا من هیچی ندارم، ولم کن بزار برم من خیلی بیچارم این ماشین خودم نیس...
داشتم همین طوری این چیزا رو تند تند می‌گفتم که صدای خنده نفس پیچید تو ماشین، جیغ فرا بنفشی کشیدم و گفتم:
-زهرمار کثافت سکته رو داشتم میزدم، نگفتی اگه من بمیرم چی میشه؟!
با خنده گفت:
-یه مفت خور کمتر زندگی دلنشین تر.
ببین دختره عنتر و ها دیگه داره اشکم از دستش در میاد
-زر نزن که رو مخمی.
به حالت نمایشی زیپ دهنش و کشید از این کارش زدم زیر خنده اونم تو همون حالت خندید!
با هم به سمت برج میلاد رفتیم؛ ماشین رو پارک کردم بانفس که همچنان ساکت بود به سمت سالن رفتیم همون موقع یه نفر با شدت خورد به نفس، از اونجای هم که نفس تو همچین مواردی خیلی بی اعصابه تیز برگشت سمت اون بدبخت و گفت :
-هی تو حواست کجاست؟ مگه کوری؟ چشمای باباقوری تو باز کن جلو تو ببین، من به این بزرگی رو ندیدی خوردی بهم !حتما یه چشم پزشکی برو.
وای خاک تو سرت نفس ابرومو بردی ،ببین با کی هم سر دعوا رو شروع کرده!

کانال تلگرامی ما👇 👇
t.me/eshgh_bi_hamta
دیدگاه ها (۴)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

ادامه پارت ۳۴

عمارت بلک وود

the first lie

ترکم نکن

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط