the first lie

part ۹

ویو جئون جونگکوک♕

داشتم آماده میشدم برم خرید

برای شب رفتم سمت ماشین

داشتم با جینا میرفتم گیر داده بود

منم ببر..... رفتیم یه پاساژ چند تا مغازه

دور زدیم به یه مغازه رسیدیم جینا گیر داد

برو پرو کن منم رفتم پرو.....

بد نبود یه شلوار جین ذغالی با پیرهن

مشکی و یه کروات مشکی همون رو

خریدیم....

چند تا مغازه بعد جینا یه لباس دید که

عاشقش شد..... همون رو خرید

برگشتیم خونه و درحال آماده شدن بودیم

ویو کیم کلارا♡

داشتم موهام رو درست میکردم آخرش بود

رفتم سراغ میکاپم یه میکاپ ملیح و ساده

کردم و لباسم و پوشیدم....

داشتم از پله ها میرفتم پایین که دیدم

بابام رو کاناپه منتظرم نشسته بود ازش

عذرخواهی کردم و رفتیم سمت عمارت

جئون.....

رسیدیم وقتی وارد شدیم اول با جونگکوک

چشم تو چشم شدم بعد از پدر و مادر

کوک شروع کردن بغل کردن وقتی رسیدم

به کوک یه سلام ساده و دست دادن بود

رفتیم نشستیم تو پذیرایی پدر هامون

مشغول صحبت بودن و مادرامون مشغول

غیبت....

من و جینا هم داشتیم گپ میزدیم

که مادر کوک همه رو جمع کرد برای شام

سر شام بودیم که پدر کوک گفت:

خب مراسم عروسی رو برای چه زمانی

بزاریم؟

همین سوال کافی بود که صورتم عین

لبو بشه....

پدر کوک با خنده گفت: چرا انقدر قرمز

شدی دخترم؟

کلارا: م... من؟

پدر کوک: اره بالاخره که میرین سر

خونه زندگیتون دیگه این خجالت ها

وجود نداره....
دیدگاه ها (۰)

کپشن

the first lie

the first lie

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط