شب

شب
من بودم و دل سپیدی ستاره و کاغذ
شب
من بودم و ستاره ها و دل سپیدی عشق
گاه شهاب خاطره از آسمان می گذشت
و نرسیده به شط شعر
خاموش می شد
و باز
نگاهم خیره
لبهایم بی تکلم
یک حرف سنگین
در سکوت سینه
صدایم می زد
شب
من ماندم و ستاره و دل سپیدی کاغذ....
دیدگاه ها (۲)

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

وقتی لب تو خنده زد

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط