تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی
تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی
حس می کنم که عاشق دنیای بی منی
وقتی دقیق می شوم از هر نگاه تو
اثبات می شود که تو از جنس آهنی
از تنگنای مخمصه هایت گریز نیست
انگار از شکستن من دل نمی کنی
حالاصدای غربت قبلم شنیدنیست
مانند یک غریبه مرا دور می زنی
باهر نفس من عاشق و عاشق ترم ولی
احساس می کنم که تو هم رنگ دشمنی
از طعم تند شیطنتت گیج می شوم
نفرین به خنده های تو که قاتل منی
تنها بمان تو ای دل و با درد خود بمیر
شیرین هبوط کرده ،تو هی کوه می کنی
شاید نماد عاشقی ِ قرن حاضراست
این سر نوشت بد که تو هم عهد بشکنی
حس می کنم که عاشق دنیای بی منی
وقتی دقیق می شوم از هر نگاه تو
اثبات می شود که تو از جنس آهنی
از تنگنای مخمصه هایت گریز نیست
انگار از شکستن من دل نمی کنی
حالاصدای غربت قبلم شنیدنیست
مانند یک غریبه مرا دور می زنی
باهر نفس من عاشق و عاشق ترم ولی
احساس می کنم که تو هم رنگ دشمنی
از طعم تند شیطنتت گیج می شوم
نفرین به خنده های تو که قاتل منی
تنها بمان تو ای دل و با درد خود بمیر
شیرین هبوط کرده ،تو هی کوه می کنی
شاید نماد عاشقی ِ قرن حاضراست
این سر نوشت بد که تو هم عهد بشکنی
- ۳.۶k
- ۱۹ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط