تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی

تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی
حس می کنم که عاشق دنیای بی منی
وقتی دقیق می شوم از هر نگاه تو
اثبات می شود که تو از جنس آهنی
از تنگنای مخمصه هایت گریز نیست
انگار از شکستن من دل نمی کنی
حالاصدای غربت قبلم شنیدنیست
مانند یک غریبه مرا دور می زنی
باهر نفس من عاشق و عاشق ترم ولی
احساس می کنم که تو هم رنگ دشمنی
از طعم تند شیطنتت گیج می شوم
نفرین به خنده های تو که قاتل منی
تنها بمان تو ای دل و با درد خود بمیر
شیرین هبوط کرده ،تو هی کوه می کنی
شاید نماد عاشقی ِ قرن حاضراست
این سر نوشت بد که تو هم عهد بشکنی
دیدگاه ها (۱)

هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگریچندانکه نگه می‌کنمت خوبتریگفتم ...

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب رامی جویمت چنانکه لب تشنه آب ر...

چشمهای تو ، دلم بُرد وُ ، نیاورد دگر..!!!..من چه گویم : شدم ...

باز باران به دلم شور جوانی بخشید"نم باران و تو" ایکاش،فراوان...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

@nphotography

You stepped through my door Where the danger was born Your t...

تقدیم حضرت جانانم🌻💖💖🌻من شیفته‌ی شیوه‌ی بینظیرِ تو در رفاقت ک...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط