در جست جوی عشق
P 14:
دو روز از درخواست امپراطور پارک جیمین از ا.ت گذشته بود.
دخترک در مغازه روی یک صندلی نشسته بود، به نقطه ای زل زده بود و غرق در افکارش بود که ناگهان با صدای ندیمه به خودش آمد:
*بانوی من...
دخترک با کلافگی گفت:
+هیس مگه من نگفتم منو بانوی من یا ملکه صدا نکن! مخصوصا جلوی این رعیت ها؟ میخوای بهم شک کنن؟
ندیمه معذرت خواهی کرد و گفت:
*ا.ت چیزی شده؟ توی فکر فرو رفتی؟!
دخترک جواب داد:
+راستش... .
به یاد حرف امپراطور افتاد و صدای جیمین در ذهنش اکو شد :
«ازت میخوام قبل از اینکه جوابتو به من بگی با هیچکس این قضیه رو مطرح نکنی »
صدایش اوج بیشتری گرفت و گفت:
+چیزی نیست!
..................
عصر همان روز :
دخترک به قصر امپراطور رفت. تصمیمش را گرفته بود. او تصمیم گرفته بود که زندگی خود را از نو ، با عشق و بدون دروغ شروع کند. تمام قضیه را برای جیمین تعریف کرد که چرا از کره ی شمالی به سئول فرار کرده و در گذشته چه کسی بوده است.
همه و همه را برایش تعریف کرد و در نهایت گفت:
+ببین جیمین! من همه ی زندگی مو برات تعریف کردم. آیا تو هنوز هم سر درخواستت هستی؟
جیمین گفت:
_اینکه تو در گذشته کی بودی و چه اتفاقی برات افتاده، چیزی از ماهیت تو برای من کم نمیکنه. من عاشق خودت شدم ، هر اتفاقی که قبلا افتاده، گذشته. من هنوزم ازت میخوام که با من باشی. میخوام که همه ی گذشته تو فراموش کنی و زندگی جدیدی رو توی این قصر همراه با من شروع کنی! حالا نظرت چیه؟
ا.ت با دلگرمی لبخندی زد و گفت:
+با کمال میل قبول میکنم تا آخر عمرم باهات باشم.
........................
بالاخره روز موعود فرا رسید. درسته! روز عروسی ا.ت و جیمین.
ا.ت لباس عروسی خود را به تن کرد. در آینه نگاهی به خودش انداخت. چقدر این صحنه آشنا بود! قبلا این لحظه را تجربه کرده بود البته ازدواجی اجباری و بدون عشق.
اما این بار متفاوت بود. ازدواجی سرشار از عشق و با مردی مهربان و زیبا. درست مانند مرد رویاهایش. مردی که شایستگی او را داشت، جیمین بود.
مراسم عقد و عروسی با وجود مخالفت وزیر ها به خوبی و خوشی برگزار شد و ا.ت به عنوان همسر امپراطور و ملکه ی سئول معرفی شد.
و دخترک زندگی جدیدی را همراه با همسرش پارک جیمین شروع کرد . زندگی که خوشبختی از آن لبریز بود.
اما آیا سرنوشت اجازه میداد همه چیز به همین راحتی تمام شود؟
~پایان فصل ۱~
ادامه دارد. چطور بود؟ منتظر فصل ۲ این فیک باشید. برای دریافت فصل دوم این فیک نفری ۳,۴ تا کامنت بزارید تا به ۷۰ برسه.
دو روز از درخواست امپراطور پارک جیمین از ا.ت گذشته بود.
دخترک در مغازه روی یک صندلی نشسته بود، به نقطه ای زل زده بود و غرق در افکارش بود که ناگهان با صدای ندیمه به خودش آمد:
*بانوی من...
دخترک با کلافگی گفت:
+هیس مگه من نگفتم منو بانوی من یا ملکه صدا نکن! مخصوصا جلوی این رعیت ها؟ میخوای بهم شک کنن؟
ندیمه معذرت خواهی کرد و گفت:
*ا.ت چیزی شده؟ توی فکر فرو رفتی؟!
دخترک جواب داد:
+راستش... .
به یاد حرف امپراطور افتاد و صدای جیمین در ذهنش اکو شد :
«ازت میخوام قبل از اینکه جوابتو به من بگی با هیچکس این قضیه رو مطرح نکنی »
صدایش اوج بیشتری گرفت و گفت:
+چیزی نیست!
..................
عصر همان روز :
دخترک به قصر امپراطور رفت. تصمیمش را گرفته بود. او تصمیم گرفته بود که زندگی خود را از نو ، با عشق و بدون دروغ شروع کند. تمام قضیه را برای جیمین تعریف کرد که چرا از کره ی شمالی به سئول فرار کرده و در گذشته چه کسی بوده است.
همه و همه را برایش تعریف کرد و در نهایت گفت:
+ببین جیمین! من همه ی زندگی مو برات تعریف کردم. آیا تو هنوز هم سر درخواستت هستی؟
جیمین گفت:
_اینکه تو در گذشته کی بودی و چه اتفاقی برات افتاده، چیزی از ماهیت تو برای من کم نمیکنه. من عاشق خودت شدم ، هر اتفاقی که قبلا افتاده، گذشته. من هنوزم ازت میخوام که با من باشی. میخوام که همه ی گذشته تو فراموش کنی و زندگی جدیدی رو توی این قصر همراه با من شروع کنی! حالا نظرت چیه؟
ا.ت با دلگرمی لبخندی زد و گفت:
+با کمال میل قبول میکنم تا آخر عمرم باهات باشم.
........................
بالاخره روز موعود فرا رسید. درسته! روز عروسی ا.ت و جیمین.
ا.ت لباس عروسی خود را به تن کرد. در آینه نگاهی به خودش انداخت. چقدر این صحنه آشنا بود! قبلا این لحظه را تجربه کرده بود البته ازدواجی اجباری و بدون عشق.
اما این بار متفاوت بود. ازدواجی سرشار از عشق و با مردی مهربان و زیبا. درست مانند مرد رویاهایش. مردی که شایستگی او را داشت، جیمین بود.
مراسم عقد و عروسی با وجود مخالفت وزیر ها به خوبی و خوشی برگزار شد و ا.ت به عنوان همسر امپراطور و ملکه ی سئول معرفی شد.
و دخترک زندگی جدیدی را همراه با همسرش پارک جیمین شروع کرد . زندگی که خوشبختی از آن لبریز بود.
اما آیا سرنوشت اجازه میداد همه چیز به همین راحتی تمام شود؟
~پایان فصل ۱~
ادامه دارد. چطور بود؟ منتظر فصل ۲ این فیک باشید. برای دریافت فصل دوم این فیک نفری ۳,۴ تا کامنت بزارید تا به ۷۰ برسه.
- ۳۴.۵k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط