v m vla writer

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
pŧ: ⁷

$بهت میگم وایسا ..

& دنبالم حق نداری بیای

$فک کردی کی ای ها .. یه دختره بد بخت بیچاره .. فعک نکن چون بوسیدمت خبرایه نه .. فقط نمی‌خواستم از زیر دستم بری ..

انیآ با این حرفای کوک هم عصبی میشه هم ناراحت .. تقصیر خودش نیست که زندگیش اینه.‌. اگر اونم به خانواده خوب داشت حتما می‌تونست خوشحال تر باشه ..

&گمشو .. من هیچ نیستم دیگه؟ مگه همینم نگفتی ؟ها ..پس چرا یه آدم پول داری مثل تو باید راه بیوفته دونبالم ؟

$کی خواست بیاد دنبال تو حالا

(کوک)
دختره ی .. هعی .. انگار علافشم .. ول کن بابا میرم عمارتم بهتره تا پیش این بمونم.. رفتمو توی ماشینم نشستم.. دیگه اعصابم ریخته بود بهم .. صدای ویبره ی تلفنم رو شنیدم .. یکی از دوستام بود .. توی مهمونی هم بود

$یابوسه یو؟

§کوک .. کجا رفتی ؟

$دختره رفت منم نمی‌خواستم فرار کنه .. اون لاماها هم یه سیلی زدم قهر کرد .. بخاطر حرفش به هارابوجی بود

§ده آخه نفهم .. اون خوشش نیومد کن پدر بزرگت اونجوری راجبت حرف زده .. برای همین اونو گفت

$بخاطر من؟

§اره دیگه .. هوفففف

گوشی قطع کردمو سریع از ماشین پیاده شدم.. باید برمو پیداش کنم .. اینجا خیلی خطر ناکه .. .. تقریباً یک ساعته که دارم میگردم .. چرا هیجا نیست .. با آشفتهگی اینورو اونورو نگا میکردم .. نفسم بند اومده بود..چرا باید میزدم دهنش .. این حرفا چی بود بهش گفتم .. مگه اون چه گناهی کرده بود ..نه شماره ای نه نشونه ای..هیچی ازش ندارم ..

§کوکککککک .. کجایی پسر دوساعته دارم دنبالت میگردم

$جیمین .. انیآ...

§چی.. انیآ کیه؟ چی شده چرا انقد نفس نفس میزنی

$انیآ اسم واقعیه دخترس.. اون نیست همه جارو گشتم ‌‌ .. نتونستم پیداش کنم

§ک..کوک داری گریه میکنی؟خدایا کمک.. مطمئنی خودتی ؟ تا حالا گریتو توی این ده سال ندیدم..

$«گریه » انیآ نیستش.. نیستش.. اگر بلایی سرش بیاد خودمو نمی‌بخشم

§ب..باشه آروم باش پیداش میشه .. پاشو بریم خونه .. بعدش یه فکری می‌کنیم

جیمین زیر دستم رو گرفت و منو برد توی ماشین و خودش رانندگی کرد..دارم دیوونه میشم.‌.

(ویو ساعت ۲و۳۰ نصف شب خونه ی جیمین)

(راوی )
کوک روی کاناپه دراز کشیده بود .. و خیلی نگران بود .. جیمین هم داعم راه می‌رفت اینور و اونور خونه .. هوا بارونی بود .. توی خونه جز صدای بارون و پای جیمین چیزی شنیده نمی‌شد .. اونا نمیتونستن که به پلیس زنگ بزنن وگرنه خودشونم گیر میوفتادن ...زنگ گوشی کوک به صدا درآمد.. کوک با عجله پاشدو گوشیشو برداشت..

چطور بود ؟
شرط : ۱۴ لایک و ۱۵ کامنت📜🤍
دیدگاه ها (۱۵)

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️ 🇰🇷 ادامه اولش کوک بخاطر اینکه ا...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ: ⁶ (راوی ) سکوت بزرگی اون ...

łõvē ťımê🕰️. volca writer ✒️🇰🇷pŧ= ¹© انیآ .. بهتره د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط