v m vla writer

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️ 🇰🇷
ادامه

اولش کوک بخاطر اینکه انیآ اینجوری بهش خورده بود عصبانی شده بود..ولی حالشو و تریشو دید نگران شد

$چی شده ؟ خوبی ؟ کیا ببرنت

انیآ تا اومد چیزی بگه نگهبانا رسیدن .. کوک انیآ رو برد پشت خودش تا نتونن دست بهش بزنن با لحن ترسناکی رو به نکهبانا گفت

$اگر دستتون بهش بخوره دستاتونو قطع میکنم .. فهمیدین؟

®ولی آقا جناب جئون به ما دستور دادن نمی‌تونیم سرپیچی کنیم

$همین که گفتم .. حالا برین

+اون دختره ی گستاخ چیزیرو گفت که انگار هوس مرگ کرده

$«زمزمه » آنیا تو چی گفتی بهش

&فکرمو فقط بلند گفتم که شامل چیزای خوبی نمیشد

$خب تنت میخاره دیگه

&«لبشو گاز میگیره »

$مطمعنا اونجوری که فک میکنید نیست هارابوجی..

+چرا هست .. دقیقا هست

$خودم ادبش میکنم .. قول میدم

انیآ یه هو با تعجب به کوک نگا کرد

$هه جین زود معذرت خواهی کن

&جیسومیدا «تعظیم»

+اینبار و می‌بخشم ولی اگر تکرار شه قول نمیدم بزارم همین جوری بره

$چشم

کوک مچ دست آنیا رو میگیره و اونو محکم می‌کشه بیرون..آنیا هرچی تقلا می‌کرد و دلیل میخواست .. کوک فقط اونو در سکوت می‌کشید .. بردشو سوار یه ماشین مدل بالای سفید کرد و خودشم نشست سمت راننده

&چرا جوابمو نمیدی ها

$چرا همچین گوهی خوردی؟ دلت میخواد بمیری ها؟

&من فقط عصبی بودم

کوک بدون وقفه یه سیلیه محکم به انیآ میزنه.. آنیا اشک توی چشماش جمع میشه و سریع از ماشین پیاده میشه .. کوک هم دنبالش می‌ره سریع

$انیا .. آنیا وایسا .. بهت میگم صبر کن

ولی همین جوری به راهش ادامه میداد که اتفاقی میوفته که ..

اینم از این .. می‌دونم کم شد ولی عوضش شرط کم میزارم قشنگا 🙃
شرط: ۷ لایک و ۱۰ کامنت 🤍📜
دیدگاه ها (۰)

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ: ⁶ (راوی ) سکوت بزرگی اون ...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 Pŧ : ⁵(راوی) تمام نگاه ها به ...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ: ⁴&چرا میخندی $خیلی مغز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط