س پآرت
ســـہ پــآرتــے
فرصت دوبآره
پآرت : ۲
لانا نمیدونست بحث رو از کجا باز کنه و چی بگه
ولی بالاخره بعد کلی فکر کردن گفت
فکر نمیکردم این طرفا ببینمت
مسیر کارم اینجاس
اوهوم
تو چطور؟تو اینجا چیکار میکنی؟
خب..از دادگاه برمیگردم
دادگاه؟مشکلی پیش اومده؟با کسی به مشکل خوردی؟
اوه نه اینطور نیست
پس چی؟
من وکیل دادگاهم
جدی میگی؟
اره
چند وقته؟
حدود پنج یا شش سال
شوکه شدم..موفق باشی
مرسی تو هم همینطور..کارت چیه؟
شرکت بابا کار میکنم..
گرم صحبت بودن که گوشی لانا زنگ خورد
الو؟
اره گفتم باید جلسه دوم تشکیل بشه
چون به نتیجه نرسیدم درکش سخته؟
ممنون میشم پرونده های خودتو حل کنی مایکل
نمیخوام مرسی
به سلامت
هنوزم مثل قبل عصبانی هستیا
چی من؟نخیرم
.......................................
لانا با اسرار کوک قبول کرد شب به همون رستوران همیشگی برن
خودشم گیج بود..چه اتفاقی داره میوفته؟
لانا تو باید کنترلش کنی نباید مثل قبل شه نباید
نه نه من دوسش ندارم نه
اون فقط یه دوسته هر چی بین ما بوده تموم شده
__
رستوران هایپعلی
همون وایب قدیمی رو میده هنوزم
وارد شد و کوک رو دید که براش دست تکون میده
به سمت میزشون حرکت کرد
کوک با رسیدن لانا به میز بلند شد و اروم اونو در اغوش گرفت
انگار یه جور سلام صمیمانه...
ولی توی دلشون بیشتر از یه سلام بود
خوش اومدی
مرسی
کوک صندلی رو عقب کشید و لانا نشست
شروع به حرف زدن کردن ... راجب همه چیز ... هر اتفاقی که الان افتاده و هر اتفاقی که مربوط به گذشته هس
لانا سعی داشت خودشو راضی کنه که دیگه دوسش نداشته باشه و..
لو نده که به خاطر پیدا کردن کوک به پاریس برگشته !
_____
ߊܥߊܩــܘ ܥߊܝܥ
فرصت دوبآره
پآرت : ۲
لانا نمیدونست بحث رو از کجا باز کنه و چی بگه
ولی بالاخره بعد کلی فکر کردن گفت
فکر نمیکردم این طرفا ببینمت
مسیر کارم اینجاس
اوهوم
تو چطور؟تو اینجا چیکار میکنی؟
خب..از دادگاه برمیگردم
دادگاه؟مشکلی پیش اومده؟با کسی به مشکل خوردی؟
اوه نه اینطور نیست
پس چی؟
من وکیل دادگاهم
جدی میگی؟
اره
چند وقته؟
حدود پنج یا شش سال
شوکه شدم..موفق باشی
مرسی تو هم همینطور..کارت چیه؟
شرکت بابا کار میکنم..
گرم صحبت بودن که گوشی لانا زنگ خورد
الو؟
اره گفتم باید جلسه دوم تشکیل بشه
چون به نتیجه نرسیدم درکش سخته؟
ممنون میشم پرونده های خودتو حل کنی مایکل
نمیخوام مرسی
به سلامت
هنوزم مثل قبل عصبانی هستیا
چی من؟نخیرم
.......................................
لانا با اسرار کوک قبول کرد شب به همون رستوران همیشگی برن
خودشم گیج بود..چه اتفاقی داره میوفته؟
لانا تو باید کنترلش کنی نباید مثل قبل شه نباید
نه نه من دوسش ندارم نه
اون فقط یه دوسته هر چی بین ما بوده تموم شده
__
رستوران هایپعلی
همون وایب قدیمی رو میده هنوزم
وارد شد و کوک رو دید که براش دست تکون میده
به سمت میزشون حرکت کرد
کوک با رسیدن لانا به میز بلند شد و اروم اونو در اغوش گرفت
انگار یه جور سلام صمیمانه...
ولی توی دلشون بیشتر از یه سلام بود
خوش اومدی
مرسی
کوک صندلی رو عقب کشید و لانا نشست
شروع به حرف زدن کردن ... راجب همه چیز ... هر اتفاقی که الان افتاده و هر اتفاقی که مربوط به گذشته هس
لانا سعی داشت خودشو راضی کنه که دیگه دوسش نداشته باشه و..
لو نده که به خاطر پیدا کردن کوک به پاریس برگشته !
_____
ߊܥߊܩــܘ ܥߊܝܥ
- ۱.۲k
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط