س پآرت

ســـہ پــآرتــے
فرصت دوبآره
پآرت : ۱


امروز عجله داشت
برعکس هر روز دیر به کارش میرسید

ترافیک طولانی همه رو کلافه کرده بود از جمله کوک

بعد از ۳۰ دقیقه انتظار بالاخره یه کوچولو راه باز شد که کوک بتونه بپیچه و بره

خوشحال حرکت کرد که ناگهان
بوم
نه نه نه
الان همینو کم داشتم هوووف

با عجله از ماشین پیاده شد
ماشین جلویی انگار اسیب زیادی دیده بود
رفت سمت در راننده که دید ...
دختر با موهای بلند مشکیش و بینی که بی وقفه ازش خون سرازیر میشد نشسته بود
پسر از تعجب نمیدونست چی بگه
به لکنت افتاده بود

ع..عذر میخوام..حا..لتون خوبه؟...

دختر در حالی که بینیشو گرفته بود سرشو اروم تکون داد تا خیال پسر رو راحت کنه

جونگ کوک لانا رو بیرون اورد و توی ماشین خودش نشستن و زنگ زدن ماشین لانا رو (اسمشو یادم نیست)
بیارن چون نمیتونست حرکت کنه

لانا هم از دیدن پسر تعجب کرده بود..
عشق بچگی
چقدر جالب بود
کل محله اونارو میشناختن
همه میگفتن لانا و کوک
دخترا و پسرا به رابطه ای که داشتن حسودی میکردن...
و جالب این بود که
این عشق از بچگی بود و ناگهان
برعکس انتظار همه
از بین رفت
نابود شد
چرا؟
هیچکس اینو نفهمید

_______

ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩــܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌
دیدگاه ها (۳)

ســـہ پــآرتــےفرصت دوبآرهپآرت : ۲ لانا نمیدونست بحث رو از ک...

ســـہ پــآرتــےفرصت دوبآره پآرت : ۳ (آخر)درحالی که کوک در تل...

ٮٓا͠ ابد دلٮٓںٰٰٖٖࡏަـٮٓ می ما͠ںٰٰٖٖم؛هما͠ںٰٰٖٖںٰٰٖٖد ا͠ࡄما͠ں...

تا ۱۱ بافول/بدون‌فول بدیم؟!ویژه میکنمپستامو فول و بازنشر کن...

/ℛℐ𝒩𝒢 ℳ𝒜𝒮𝒦/ᴾᵃʳᵗ ¹¹..کامنتا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط