My lovely neighbor part : 8
+ تصورات دست نیافتنی هممممممم
بدنم با صدای خنده ای خشک شد
اولش فکر کردم توهم زدم
صداش از پشت دیوار تختم میومد
از جام پریدم
_ تصورات دست نیافتنی چه مزخرف!
اون این رو با صدای بمش قبل از این که بیشتر از این دری وری بگه گفت
"تهیونگ"
اون به جلسه ی تلفنی من گوش میداد شکمم پیچ خورد
اون چطوری همه ش رو از پشت دیوار شنید؟
+ فال گوش وایساده بودی؟
_ نه تو کار من رو مختل کردی
+ نمی فهمم
_ تو دیوار به سوراخ هست. هیچ کاری نمیتونم نمیتونم بکنم ولی میتونم به مکالمه ی تلفنی داغونت، وقتی دارم کار میکنم گوش بدم
+ يه... سوراخ تو دیوار ؟ تو دربارهش میدونستی؟
_ اره، ولی سعی نکردم درستش کنم حتما قبل از این که ساختمون رو بخرم اینجا بوده احتمالا به عنوان سوراخ شکوه یا به که دیگه استفاده می شده
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
سوراخ شکوه : (glory hole) سوراخی است که اغلب در دستشویی های عمومی قرار داشته و برای برقراری راب*طه هم*ج*نس گ*رای*انه استفاده میشود....
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
+ تو به حرفهای من.... از سوراخ شکوه گوش میدادی؟
_ نه تو من رو با مکالمه ابلهانه ات با آدمایی که پاره ات میکنن مشغول کردی... از پشت سوراخ شکوه
+ تو خیلی....
_ کونی ام؟
روز بعد وقتی سر کارم بودم هیچکاری نمیتونستم برای این بکنم که ذهنم به شدت به این که تهیونگ مکالمه خصوصی من رو گوش داده بود مشغول بود اصلا این قانونی بود؟
شب قبل من سریع مکالمه رو بعد از افشاسازیش قطع کردم به طرف پذیرایی عقب نشینی کردم و به بطری زین فاندل نوعی شراب قرمز با خمیر کوکی خوردم
خوشبختانه تو مرکز جوانان به شدت سرم شلوغ بود تا این افکار نتونن از پا درم بیارن از اون جایی که سالگرد تاسیس مرکز بود کارمون از صبح تا شب بود سالی یک بار کارکنان مرکز به صبحانه خیلی بزرگ برای همه ی بچه ها درست میکردن و وظیفه ی من سرخ کردن بیکن ها بود
تو راه خونه بوی گند چربی بیکن میدادم مشغولیت ذهنیم درباره ی اون طرف دیوار رو خلاصه کردم فکر کردم که سوراخ باید درست پشت تختم باشه
شاید اگه اتاقم کنار دفترش نبود تهیونگ اون قدر اونجا نمیموند شاید اون تمام مکالمه های من رو نمیشنید یا شایدم من داشتم خودم رو گول میزدم
تهیونگ دقیقا چقدر می دونست؟
من واقعا چیزای خیلی خصوصی به دکتر لیتل گفتم همین طور که به سمت خونه میرفتم خیلی زود به بساط میوه رسیدم
وقتی به ساختمان رسیدم به شدت احساس خستگی میکردم بدون اراده از از آپارتمان خودم گذشتم و به آپارتمان تهیونگ رسیدم
سگها که معمولا بعد از ظهرها ساکت بودن به دلایلی به شدت پارس میکردن
در را با شدت کوبیدم من میخواستم بدونم که تهیونگ از پشت دیوار خونه ی من دقیقا چی شنیده؟!
وقتی در رو باز نکرد محکم تر کوبیدم پارس کردن سگها شدیدتر شد ولی در هنوز بسته بود دقیقا همون موقع که خواستم برگردم و برم در با شدت باز شد
موهای تیره اش خیس بودن و قطره های آب از پیشونیش روی سینه اش می ریختن اون کاملا خیس بود
عضله زیر ماهیچه راست شکمش مثل حرف V شده بود که همه کارهایی که طبقه پایین انجام میده رو اثبات میکنه
و تنها چیزی که نمیذاشت کاملا لخت ببینمش حوله ای بود که دور پایین تنه اش پیچیده بود
اون عوضی به بدن عضلانی بی نقص داشت
لعنتي
او به طرز وحشیانه ای جذاب بود
چشمم رو به سمت بالا برگردوندم
+ چیکار میکنی؟ چرا این جوری در رو باز کردی؟
_ من چیکار میکنم تو داری چیکار میکنی؟ مثل دیوونه ها در میزنی نمیخواستم در رو باز کنم ولی فکر کردم واقعا به مشکلی هست اوه این بوی که چیه؟ بیکن که نیست ها؟
+ چرا هست داشتم بیکن درست میکردم من....
اون زیر لب غريد: "لعنتي"!
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
بدنم با صدای خنده ای خشک شد
اولش فکر کردم توهم زدم
صداش از پشت دیوار تختم میومد
از جام پریدم
_ تصورات دست نیافتنی چه مزخرف!
اون این رو با صدای بمش قبل از این که بیشتر از این دری وری بگه گفت
"تهیونگ"
اون به جلسه ی تلفنی من گوش میداد شکمم پیچ خورد
اون چطوری همه ش رو از پشت دیوار شنید؟
+ فال گوش وایساده بودی؟
_ نه تو کار من رو مختل کردی
+ نمی فهمم
_ تو دیوار به سوراخ هست. هیچ کاری نمیتونم نمیتونم بکنم ولی میتونم به مکالمه ی تلفنی داغونت، وقتی دارم کار میکنم گوش بدم
+ يه... سوراخ تو دیوار ؟ تو دربارهش میدونستی؟
_ اره، ولی سعی نکردم درستش کنم حتما قبل از این که ساختمون رو بخرم اینجا بوده احتمالا به عنوان سوراخ شکوه یا به که دیگه استفاده می شده
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
سوراخ شکوه : (glory hole) سوراخی است که اغلب در دستشویی های عمومی قرار داشته و برای برقراری راب*طه هم*ج*نس گ*رای*انه استفاده میشود....
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
+ تو به حرفهای من.... از سوراخ شکوه گوش میدادی؟
_ نه تو من رو با مکالمه ابلهانه ات با آدمایی که پاره ات میکنن مشغول کردی... از پشت سوراخ شکوه
+ تو خیلی....
_ کونی ام؟
روز بعد وقتی سر کارم بودم هیچکاری نمیتونستم برای این بکنم که ذهنم به شدت به این که تهیونگ مکالمه خصوصی من رو گوش داده بود مشغول بود اصلا این قانونی بود؟
شب قبل من سریع مکالمه رو بعد از افشاسازیش قطع کردم به طرف پذیرایی عقب نشینی کردم و به بطری زین فاندل نوعی شراب قرمز با خمیر کوکی خوردم
خوشبختانه تو مرکز جوانان به شدت سرم شلوغ بود تا این افکار نتونن از پا درم بیارن از اون جایی که سالگرد تاسیس مرکز بود کارمون از صبح تا شب بود سالی یک بار کارکنان مرکز به صبحانه خیلی بزرگ برای همه ی بچه ها درست میکردن و وظیفه ی من سرخ کردن بیکن ها بود
تو راه خونه بوی گند چربی بیکن میدادم مشغولیت ذهنیم درباره ی اون طرف دیوار رو خلاصه کردم فکر کردم که سوراخ باید درست پشت تختم باشه
شاید اگه اتاقم کنار دفترش نبود تهیونگ اون قدر اونجا نمیموند شاید اون تمام مکالمه های من رو نمیشنید یا شایدم من داشتم خودم رو گول میزدم
تهیونگ دقیقا چقدر می دونست؟
من واقعا چیزای خیلی خصوصی به دکتر لیتل گفتم همین طور که به سمت خونه میرفتم خیلی زود به بساط میوه رسیدم
وقتی به ساختمان رسیدم به شدت احساس خستگی میکردم بدون اراده از از آپارتمان خودم گذشتم و به آپارتمان تهیونگ رسیدم
سگها که معمولا بعد از ظهرها ساکت بودن به دلایلی به شدت پارس میکردن
در را با شدت کوبیدم من میخواستم بدونم که تهیونگ از پشت دیوار خونه ی من دقیقا چی شنیده؟!
وقتی در رو باز نکرد محکم تر کوبیدم پارس کردن سگها شدیدتر شد ولی در هنوز بسته بود دقیقا همون موقع که خواستم برگردم و برم در با شدت باز شد
موهای تیره اش خیس بودن و قطره های آب از پیشونیش روی سینه اش می ریختن اون کاملا خیس بود
عضله زیر ماهیچه راست شکمش مثل حرف V شده بود که همه کارهایی که طبقه پایین انجام میده رو اثبات میکنه
و تنها چیزی که نمیذاشت کاملا لخت ببینمش حوله ای بود که دور پایین تنه اش پیچیده بود
اون عوضی به بدن عضلانی بی نقص داشت
لعنتي
او به طرز وحشیانه ای جذاب بود
چشمم رو به سمت بالا برگردوندم
+ چیکار میکنی؟ چرا این جوری در رو باز کردی؟
_ من چیکار میکنم تو داری چیکار میکنی؟ مثل دیوونه ها در میزنی نمیخواستم در رو باز کنم ولی فکر کردم واقعا به مشکلی هست اوه این بوی که چیه؟ بیکن که نیست ها؟
+ چرا هست داشتم بیکن درست میکردم من....
اون زیر لب غريد: "لعنتي"!
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
- ۲۹.۵k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط