My lovely neighbor part : 7

+ میدونی وقتی دیدمش اصلا فکر نمیکردم همسایه دیوار به دیوار و ضد اجتماعیم با اون سگ‌هاش در واقع صاحب خونه ام باشه
موری با دهن بسته خندید
< آره اون خیلی این رو نشون نمیده.
+ چه مرگشه؟
< منظورت اینه که آدمی به این جوونی چطور میتونه صاحب این جا باشه؟
+ خب آره ولی چرا این قدر بدجنسه؟
< هارت و پورتش زیاده
+ یعنی منظوری نداره؟
< درسته
خندید و گفت:
< واقعیت اینه که تهیونگ آدم خوبیه گذاشت من بیشتر کار کنم در هر حال من موقع کریسمس به این کار و بخشندگی تهیونگ نیاز دارم....حتی اگه بعضی وقت ها چوب کنه تو كون و سخت بگیره
+ چوب؟ بیشتر شبیه تیر چراغ برقه!
< شاید، بعضی روزا ولی هی اون برای من روی میز غذا گذاشت و تو هم اینو از من نشنیده میگیری
و چشمک زد
< به هر حال اون خیلی با استعداده و خیلی هم باهوش باور کن به شایعه ای هست که میگه اون از MIT فارق التحصيل شده
+ داری خالی میبندی MIT !؟
< نچ به کتاب رو که نمیتونی از رو جلدش بخونی اون به چیزی اختراع کرده ظاهراً حق ثبت اختراعش رو فروخته و پولش رو روی به چیز واقعی سرمایه گذاری کرده حالا اون اجاره میگیره و هر کاری دوست داشته باشه انجام میده... اون هنر خلق میکنه واو این خيلي... جالب توجهه
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
MIT یک دانشگاه خصوصی فن آوری واقع در کمبریج ایالت ماساچوست که یکی از معتبرترین مراکز علمی دنیا است
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
< ولی تو اینا رو از من نشنیدی؛ اوکی؟
+ گرفتم موری
< امشب از اون برنامه های شهوانی داری؟ ها؟
+ نچ، فقط میخوام برم شام بگیرم و برگردم به آپارتمانم
< خب خوش بگذرون
+ می گذرونم
دوازده دقیقه ی بعد من با غذام که از گاسا دل سل رستوران مورد علاقه ام گرفته بودم به آپارتمانم برگشتم
بعد از خوردن غذام روی تختم نشستم و برای جلسه ی تلفن درمانیم با دکتر "ورونیکا لیتل" آماده شدم
دو هزار دلار برای جلسه یک ساعته دکتر لیتل اصلا ارزون نبود این پیشنهاد مامانم بود که با یکی درباره ی احساساتم حرف بزنم ولی خب من مطمئن نبودم که این موثر باشه من هر سه شنبه بعد از ظهر باهاش حرف میزنم شاید باید صورت حساب جلساتم رو برای جونگکوک می فرستادم
وقتی که داشتم دستشویی اتاق رو میشستم روان شناسم پشت خط بود
٪ چلسی تو این سوال رو خیلی بزرگش کردی چه بخوای چه نخوای جونگکوک واقعا عاشق تو بود. من فکر میکنم که بخشی از این که چرا ما نتونستیم خیلی خوب پیش بریم با تصور کردن آرزوهای دست نیافتنیت توجیه میشه
+ چی؟ این دیگه چه کوفتیه؟
٪ این تصورات چیزای قشنگ خیالی و دور از دسترسی هستن؛ خب؟
+ خب...
٪ این دلیل اینه که گرتا برای جونگکوکه اون عاشق گرتا شد چون اون ممنوعه بود در واقع اون می تونست عاشق تو هم بشه اون عشق خیلی خالص بود به هر حال وقتی اون با تصور آرزوی دست نیافتنیش پیش رفت به دستش آورد قدرت این تصورات خیلی زیاده و همه چیز رو عوض میکنه
+ خب چیزی که گفتی به این معنی بود که جونگکوک واقعا عاشق من بود ولی به طور غیر ممکنی درباره ی خودش و گرتا فکر میکرد گرتا تو تصورات دست نیافتنیش بوده نه من
٪ کاملا درسته تو آرزوی اون نبودی
+ من آرزوی اون نبودم
من این رو خیلی آروم تکرار کردم
+ می تونم....
٪ متاسفم چلسی وقتمون برای امروز تموم شده هفته‌ی بعد این موضوع رو شفافتر می کنیم.
+ اوكی ممنون دكتر ليتل
نفس عمیق کشیدم و تلپ افتادم روی تختم و سعی کردم معنی ی تختم و سعی کردم معنی حرف هاشو بفهمم

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه می‌خواین خودتون می‌دونی که باید چیکار کنید
حمایت رمان جفت خون‌آشام من فراموش نشه
دیدگاه ها (۱۵)

My lovely neighbor part : 8

My Vampire Mate Season 2 part : ۲۳

My lovely neighbor part : 6

My Vampire Mate Season 2 part : 22

دوست دختر دراکو بودن اینطوریه که......۱. دوست داره موهاشو نا...

{ winter } pt 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط