وقتی نفسام بوی جوونی نمی‌ده، وفتی صدای استخونامو بیشتر از

وقتی نفسام بوی جوونی نمی‌ده، وفتی صدای استخونامو بیشتر از همیشه موقع بلند شدن و نشستن و راه رفتن می‌شنوم، وقتی احساس می‌کنم در محاصره مشکلات ناگریز زندگی‌ام. ترجیح می‌دم پیر باشم، خیلی پیر، اون‌قدر پیر که بتونم چند ساعت پای رادیو گل‌ها بشینم و خسته نشم، اون‌قدر که عجله‌ای برای بیرون زدن از قاب سیاه‌و‌سفید خیالم نداشته باشم. صبور و متین و ساکت مثل سایه یه‌گوشه‌ای می‌شینم و دل می‌دم به تصنیف‌های قدیمی.
.
دیدگاه ها (۱)

*— صحبت‌های جین درباره تمرین کردن با جیمین:🐹: «وقتی ورزش می‌...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

dark life = 39

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هفتم: دو رویِ یک سکه![دیدگاه تهیونگ]...

P : 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط