*— صحبتهای جین درباره تمرین کردن با جیمین:
*— صحبتهای جین درباره تمرین کردن با جیمین:
🐹: «وقتی ورزش میکنم، اعضا بهم میگن: "هیونگ، کاری که تو انجام میدی تمرین نیست، بیشتر شبیه اینه که اومدی باشگاه فقط یه نفس تازه کنی." برای همین با شوخی با هم کلکل میکنیم، مثلاً میگم: "هی، جیمین! تو..."»
🐹: «در واقع سبک تمرین من و جیمین کاملاً با هم فرق داره. من ترجیح میدم مستقیم برم سر اصل مطلب؛ مثلاً امروز سه ست تمرین سینه انجام میدم، سریع، بعد شونه و شکم، و تموم. حتی خودم هم فکر میکنم کوتاهه؛ حدود ۳۰ دقیقه ورزش میکنم و میرم.»
🐹: «ولی جیمینی... انگار مثل زودپزه! وقتی تمرین میکنه صدای "شششششش" درمیاره. برای همین بهش میگم: "جیمینآ، مطمئن نیستم داری ورزش میکنی یا صدای قابلمهای رو درمیاری که تازه برنج توش پخته شده."»
🐹: «یه روز بعد از اینکه چند بار توی باشگاه همدیگه رو دیدیم، داشتیم بازی ویدیویی میکردیم که گفت: "آه هیونگ، من باید برم." پرسیدم: "کجا میری؟" ولی گفت نمیتونه بهم بگه. اصرار کردم: "کجا میری؟ چرا باید از من مخفی باشه؟" و اون گفت واقعاً نمیتونه بهم بگه.»
🐹: «همونجا فهمیدم... وقتی جیمین ورزش میکنه، نه اینکه واقعاً مزاحمش بشم، ولی معمولاً میرم کنارش و وقتی داره ستهاشو انجام میده شروع میکنم حرف زدن: "جیمین، اینطوری که ورزش نمیکنن... این وزنه اینقدر سبکه، داری هوا بلند میکنی نه دمبل... جیرجیرک صدا میده یا برنجت آماده شده، جیمین؟"»
🐹: «با اینکه فقط از روی شوخی و صمیمیت اذیتش میکنم، هیچوقت وسط تمرینش مزاحمش نمیشم. ولی انگار جیمین حس کرده بود من خیلی حواسش رو پرت میکنم، برای همین ترجیح داده بود مخفیانه بره باشگاه.»
🐹: «وقتی متوجه شدم، گفتم: "باشه جیمین، بیا بازی رو تموم کنیم." کنسول رو خاموش کردم و چون حس کردم قراره بره ورزش، سریع رفتم باشگاه که کنارش باشم. وقتی اومد و منو اونجا دید، با تعجب گفت: "از کجا فهمیدی و اومدی؟!" اینم یه داستان کوچیکیه که بین ما اتفاق افتاد.» 💜
(لحن جین اینجا کاملاً شوخی و برادرانهست؛ بیشتر داره از کلکلهای بامزهش با جیمین تعریف میکنه.)
🐹: «وقتی ورزش میکنم، اعضا بهم میگن: "هیونگ، کاری که تو انجام میدی تمرین نیست، بیشتر شبیه اینه که اومدی باشگاه فقط یه نفس تازه کنی." برای همین با شوخی با هم کلکل میکنیم، مثلاً میگم: "هی، جیمین! تو..."»
🐹: «در واقع سبک تمرین من و جیمین کاملاً با هم فرق داره. من ترجیح میدم مستقیم برم سر اصل مطلب؛ مثلاً امروز سه ست تمرین سینه انجام میدم، سریع، بعد شونه و شکم، و تموم. حتی خودم هم فکر میکنم کوتاهه؛ حدود ۳۰ دقیقه ورزش میکنم و میرم.»
🐹: «ولی جیمینی... انگار مثل زودپزه! وقتی تمرین میکنه صدای "شششششش" درمیاره. برای همین بهش میگم: "جیمینآ، مطمئن نیستم داری ورزش میکنی یا صدای قابلمهای رو درمیاری که تازه برنج توش پخته شده."»
🐹: «یه روز بعد از اینکه چند بار توی باشگاه همدیگه رو دیدیم، داشتیم بازی ویدیویی میکردیم که گفت: "آه هیونگ، من باید برم." پرسیدم: "کجا میری؟" ولی گفت نمیتونه بهم بگه. اصرار کردم: "کجا میری؟ چرا باید از من مخفی باشه؟" و اون گفت واقعاً نمیتونه بهم بگه.»
🐹: «همونجا فهمیدم... وقتی جیمین ورزش میکنه، نه اینکه واقعاً مزاحمش بشم، ولی معمولاً میرم کنارش و وقتی داره ستهاشو انجام میده شروع میکنم حرف زدن: "جیمین، اینطوری که ورزش نمیکنن... این وزنه اینقدر سبکه، داری هوا بلند میکنی نه دمبل... جیرجیرک صدا میده یا برنجت آماده شده، جیمین؟"»
🐹: «با اینکه فقط از روی شوخی و صمیمیت اذیتش میکنم، هیچوقت وسط تمرینش مزاحمش نمیشم. ولی انگار جیمین حس کرده بود من خیلی حواسش رو پرت میکنم، برای همین ترجیح داده بود مخفیانه بره باشگاه.»
🐹: «وقتی متوجه شدم، گفتم: "باشه جیمین، بیا بازی رو تموم کنیم." کنسول رو خاموش کردم و چون حس کردم قراره بره ورزش، سریع رفتم باشگاه که کنارش باشم. وقتی اومد و منو اونجا دید، با تعجب گفت: "از کجا فهمیدی و اومدی؟!" اینم یه داستان کوچیکیه که بین ما اتفاق افتاد.» 💜
(لحن جین اینجا کاملاً شوخی و برادرانهست؛ بیشتر داره از کلکلهای بامزهش با جیمین تعریف میکنه.)
- ۲۵۶
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط