درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:9
بلیر:به من چه که عشقت یه لاشی حول بود
هه این:خفه شو اون همچین آدمی نبود تو باعثش شدی
تهیونگ:اینجا چه خبره*بلند
دختره زود رفت سمت کیم و خودشو چسبوند بهش
بلیر:آه تهیونگ جونم خوب شد اومدی خواهرت دیوونه شده یه ساعت داره چرت پرت میگه
هه این:من چرت و پرت میگم من فقط دارم واقعیت و میگم *بغض
دستامو از پشت گذاشتم رو شونش و
ا.ت:خانم اروم باشین خودتونو ناراحت نکنین
هه این:نمیتونم اروم باشم اونم وقتی اینطوری بهم توهین میکنه
ا.ت:میدونم خانم ولی بهتره اروم باشین بیاین بریم پایین
هه این:باشه بریم
باهم رفتیم پایین یه لیوان اب بهش دادم که یکم بعد اونام اومدن پایین دختره بدون اهمیت بهشون شروع کرد به حرف زدن باهام
هه این:ببینم تو اسمت چیه
ا.ت:ا.ت هستم کانگ ا.ت
هه این:منم کیم هه اینم خواهر تهیونگ تو چیکارشی ؟ دوست دخترشی؟*لبخند شیطون
ا.ت:ها نه من دست راستشونم
هه این:دست راستش به عنوان یه دختر عجیبه که دست راستش باشی ولی حیف شد تو خیلی از بلیر سر تری کاش دوست دخترش بودی اصلا دلم نمیخواد داداشم با بلیر باشه
با این حرفاش خجالت کشیدم داشتم سرخ میشدم و خجالتی گفتم....
.
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:9
بلیر:به من چه که عشقت یه لاشی حول بود
هه این:خفه شو اون همچین آدمی نبود تو باعثش شدی
تهیونگ:اینجا چه خبره*بلند
دختره زود رفت سمت کیم و خودشو چسبوند بهش
بلیر:آه تهیونگ جونم خوب شد اومدی خواهرت دیوونه شده یه ساعت داره چرت پرت میگه
هه این:من چرت و پرت میگم من فقط دارم واقعیت و میگم *بغض
دستامو از پشت گذاشتم رو شونش و
ا.ت:خانم اروم باشین خودتونو ناراحت نکنین
هه این:نمیتونم اروم باشم اونم وقتی اینطوری بهم توهین میکنه
ا.ت:میدونم خانم ولی بهتره اروم باشین بیاین بریم پایین
هه این:باشه بریم
باهم رفتیم پایین یه لیوان اب بهش دادم که یکم بعد اونام اومدن پایین دختره بدون اهمیت بهشون شروع کرد به حرف زدن باهام
هه این:ببینم تو اسمت چیه
ا.ت:ا.ت هستم کانگ ا.ت
هه این:منم کیم هه اینم خواهر تهیونگ تو چیکارشی ؟ دوست دخترشی؟*لبخند شیطون
ا.ت:ها نه من دست راستشونم
هه این:دست راستش به عنوان یه دختر عجیبه که دست راستش باشی ولی حیف شد تو خیلی از بلیر سر تری کاش دوست دخترش بودی اصلا دلم نمیخواد داداشم با بلیر باشه
با این حرفاش خجالت کشیدم داشتم سرخ میشدم و خجالتی گفتم....
.
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
- ۵۵۶
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط