درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:26

هه این گفت بریم بیرون رفتیم بیرون و منتظر بودیم

م ا.ت:ا.ت اینا کین چرا هیچ کس چیزی به من نمیگه
ا.ت:من قرار بود از یه باند برای باند دیگه جاسوسی کنم
م ا.ت:خب
ا.ت:این همون بانده
م ا.ت:باشه ولی چرا باید منو نجات بدن تو چرا بخاطر اون گریه کنی

همه چیو تعریف کردم
م ا.ت:خدای من ....
هه این اومد بیرون
ا.ت:چیشد؟
هه این:گلوله هارو در آوردم و زخماشو بستم فقط باید منتظر به هوش اومدنش باشیم
ا.ت:باشه
هه این:کوک
کوک:بله
هه این:بیا پایین بازوی تورم ببندم
کوک:باشه
و رفتن پایین
.
.

تو اتاق تهیونگ کنارش نشسته بودم و منتظر بودم بیدار شه حدود 3.4 ساعت گذشته بود که
تهیونگ:ا.ت*آروم
ا.ت:ها بیدار شدی
تهیونگ:هوم ....باید تیر میخوردم که ببخشیم؟*نیشخند
ا.ت:خفه شو
تهیونگ:بخشیدیم دیگه
ا.ت:هوم...اره
تهیونگ:مرسی*خنده
که صدای در بلند شد
م ا.ت:میتونم بیام تو
تهیونگ :بله بفرمایید
مامان اومد داخل و نشست کنارمون
م ا.ت:......
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۱۲)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:27م ا.ت:ممنون ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:28ا.ت:*خنده ته...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:25با چیزایی که...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:24گوشیم زنگ خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط