درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:11
خب الان یه هفتس که اینجام دوستیمون با هه این خوب پیش میره ارتباطم با کیم بد نیست حداقل مثل بقیه افراد باندش باهام بد رفتار نمیکنه و برعکس رفتار خشنی که با اونا داره رفتارش با من نرم تره این یکم عجیبه اما من حسای عجیبی پیدا کردم و از اینکه به عنوان جاسوس اینجام حس بدی دارم حس عذاب وجدان واقعا دلم میخواد به لی زنگ بزنم و بگم که دیگه نمیخوام جاسوس باشم اما از طرفی نمیتونم ریسک کنم جون مادرم در خطره و از طرفیم جون خودم که اگه کیم با خبر بشه قطعا بلایی که خودم میدونم سرم میاره درسته زجر کشم میکنه از این مرد بعید نیست تو این یه هفته متوجه شدم به همه حرفاش عمل میکنه آه ا.ت خودتو تو چه مخمصه ای انداختی ا.ت ا.تتتت هوففف
تهیونگ:خانم کانگ
ا.ت:بله ارباب کیم
تهیونگ:امشب یه مهمونی داریم
ا.ت:و خب ؟
تهیونگ:تو قراره باهام به مهمونی بیای البته نه به عنوان دست راستم بلکه به عنوان دوست دخترم
ا.ت:چی؟برای چی باید این نقش بازی کنم ارباب کیم
تهیونگ:چون من میگم ..اگه اونا فکر کنن تو فقط دست راستمی سعی میکنن بهت نزدیک شن و کارای دیگه که مطمئنم خودتم خوشت نمیاد و منم خوشم نمیاد مردا بهت نزدیک شن پس باید به عنوان دوست دخترم باهام بیای
ا.ت:....خیل خب
که بهم خیره شد و چند ثانیه همینطوری موند که
ا.ت:ارباب کیم
تهیونگ:بله
ا.ت:خوبین
تهیونگ:چطور
ا.ت:آخه یه طوری بهم زل زدین
راستش این خیره شدناش باعث بالا رفتن ضربان قلبم میشد
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:11
خب الان یه هفتس که اینجام دوستیمون با هه این خوب پیش میره ارتباطم با کیم بد نیست حداقل مثل بقیه افراد باندش باهام بد رفتار نمیکنه و برعکس رفتار خشنی که با اونا داره رفتارش با من نرم تره این یکم عجیبه اما من حسای عجیبی پیدا کردم و از اینکه به عنوان جاسوس اینجام حس بدی دارم حس عذاب وجدان واقعا دلم میخواد به لی زنگ بزنم و بگم که دیگه نمیخوام جاسوس باشم اما از طرفی نمیتونم ریسک کنم جون مادرم در خطره و از طرفیم جون خودم که اگه کیم با خبر بشه قطعا بلایی که خودم میدونم سرم میاره درسته زجر کشم میکنه از این مرد بعید نیست تو این یه هفته متوجه شدم به همه حرفاش عمل میکنه آه ا.ت خودتو تو چه مخمصه ای انداختی ا.ت ا.تتتت هوففف
تهیونگ:خانم کانگ
ا.ت:بله ارباب کیم
تهیونگ:امشب یه مهمونی داریم
ا.ت:و خب ؟
تهیونگ:تو قراره باهام به مهمونی بیای البته نه به عنوان دست راستم بلکه به عنوان دوست دخترم
ا.ت:چی؟برای چی باید این نقش بازی کنم ارباب کیم
تهیونگ:چون من میگم ..اگه اونا فکر کنن تو فقط دست راستمی سعی میکنن بهت نزدیک شن و کارای دیگه که مطمئنم خودتم خوشت نمیاد و منم خوشم نمیاد مردا بهت نزدیک شن پس باید به عنوان دوست دخترم باهام بیای
ا.ت:....خیل خب
که بهم خیره شد و چند ثانیه همینطوری موند که
ا.ت:ارباب کیم
تهیونگ:بله
ا.ت:خوبین
تهیونگ:چطور
ا.ت:آخه یه طوری بهم زل زدین
راستش این خیره شدناش باعث بالا رفتن ضربان قلبم میشد
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
- ۶۴۹
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط