love in the dark

love in the dark②③

چند ساعت بعد

خونه بودم تو فکر یعنی چی میخواد امشب بهم بگه نکنه بگه یه نفر دیگه رو دوست داره بخاطر همین میخواد طلاق بگیریم😿
واییی نه اما قطعا همینطوره من چرا باید عاشق این بشم😾😿
رفتم دوش گرفتم و اونجا در حال گریه کردن بودم... خیلی احساس سنگینی میکردم سنگی بزرگ داخل قلبم احساس میکردم..
بعد از دوش گرفتم لباسی پوشیدم حتی موهام هم خشک نکردم حوصله نداشتم خیلی خسته بودم رفتم خوابیدم..

چند ساعت بعد
بلند شدم نگاه به ساعت کردم
ا/ت: واییی نه دیرم شدههه
سریع بلند شدم تو آینه یه نگاهی به خودم کردم وایی افتضاحممم سریع دست به کار شدم و موهام رو اتو مو کشیدم که صاف بشه و بعد مدل دادم پایینش رو آرایش کردم و کیفم رو برداشتم و رفتم...

چند دقیقه بعد
رسیدم به آدرسی که جونگکوک فرستاده ود پارکی زیبا بود با لامپ های رنگارنگ من عاشق عکس گرفتنم پس باید برم اینجا عکس بگیرم
ا/ت: سلام
کوک: سلام
ا/ت: ببخشید دیر اومدم
کوک: نه نه من زود اومدم بشینیم؟
ا/ت: نه قدم بزنیم
کوک: باشه
ا/ت: خب شروع کنیم
کوک: چی؟
ا/ت: میخواستی چی بگی؟
کوک: آها میخواستم بگم واییی خیلی سخته گفتنش
ا/ت: خیلی راحت بگو
کوک: اولین باره میخوام اینکار رو کنم ا/ت من نمیدونم بگم نگم
دستش رو گرفتم دستش یخ بود
ا/ت: هوا که گرمه چرا دستت سرده استرس داری؟
کوک: آره
ا/ت: نفس عمیقی بکش و حرفت رو بزن
کوک: باشه ا/ت من زیاد خوب نمیتونم صحبت کنم درمورد این مسائل اما الان میخوام خیلی راحت بهت بگم که تو برام با بقیه فرق داری
ا/ت: چی؟
کوک: من خیلی شرمنده ی توام زمانی که من سرما خورده بودم تو همه کار کردی شب تا صبح بیدار موندی دستم رو گرفت صورت و بدنم رو تمیز کردی آشپزی کردی و موهام رو شستی مهم تر از همه از آیندت و آرزوت گذشتی نرفتی مصاحبه کاری که خیلی وقت بود منتظرش بودی با اینکه زمانی که دستت شکسته بود من برات هیچکاری نکردم خیلی هم بد باهات رفتار میکردم
ا/ت: من که گفتم مهربونم با همه خوب رفتار میکنم
نه این دروغه فقط با کسانی که دوسشون دارم
کوک: آره گفتی اما باید فکر کنی که شاید یه وقت یه نفر عاشقت بشه
ا/ت: کسی عاشق من نمیشه من چی دارم عاشقم بشه
کوک: اما من عاشقتم...
قلبم داشت میومد تو دهنم آب دهنم رو به سختی قورت دادم یعنی چی
ا/ت: چی؟
کوک: خیلی وقته میخوام بهت بگم اما نمیدونستم از کجا باید شروع کنم و اعتراف کنم
ا/ت: اعتراف چی؟
کوک: به اینکه عاشقتم و دوست دارم..
ا/ت: میشه دیگه تکرارش نکنی
کوک: چرا؟ ا/ت تو من رو دوست نداری یعنی میخوام درمورد حست به من بگی
ا/ت: من اگر دوست داشته باشم هم ما نمیتونیم باهم باشیم
کوک: چرا؟
ا/ت: ما خیلی باهم فرق داریم از دو خانواده ی جدا و اینکه ما دوتا باهم نمیتونیم کنار بیایم همیشه درحال دعوا هستیم
کوک: ادامه بده میخوام قانع بشم البته من نمیخوام مجبورت کنم
ا/ت: ما فقط بخاطر قرار داد باهمیم اگر بخاطر قرارداد نبود که نگاه به هم نمیکردیم و اینکه ما کلا متفاوتیم تو مثلا رنگ مشکی دوست دارم مثلا من بنفش یا غذای مورد علاقه ی تو یه چیز دیگست ماله من یه چیز دیگه بخاطر همین ما بخاطر این تفاوت های اخلاقی و فکری بهتره که باهم نباشیم
کوک: انگار بهش فکر کرده بودی از قبل
ا/ت: حقیقت رو گفتم
کوک: فهمیدم


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۴)

Love in the dark②④ا/ت: خونه دوستم نزدیکه خیابون بعدی هست میر...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

Love in the dark②①ا/ت: نکنه حرفامون رو شنیدلولی: نه فکر نکنم...

Love in the dark⑥ا/ت: مادربزرگم حالش خیلی بده خیلی ممنون خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط