love in the dark
love in the dark②②
اشک تو چشمانم جمع شد
یعنی چی؟ میخواد از من طلاق بگیره😿
خیلی ناراحت بودم
سریع بلند شدم رفتم تو اتاقش دیدم نیست
رفتم پایین
ا/ت: سومی جونگکوک کجاست؟
سومی: شرکت رفته چیزی شده؟
ا/ت: شرکتش کجاست؟
سومی: نمیدونم میتونی از راننده ها بپرسی
سریع رفتم بالا اتاقم لباس عوض کردم و کیفم رو برداشتم
سومی: ا/ت صبحانه بخور
ا/ت: نمیخوام ممنون
سریع رفتم با راننده به سمت شرکت جونگکوک
عوضییی یعنی چی میخواد طلاق بگیره...
چند دقیقه
راننده: خانم اینجاست
ا/ت: ممنون
رفتم داخل شرکت خیلی بزرگ بود نمیدونستم کجا باید برم یه خانم دیدم لباس رسمی پوشیده بود فکر کنم کارمند اینجاست
ا/ت: خانم ببخشید
کارمند: بله
ا/ت: آقای جئون جونگکوک کجاست؟
کارمند: برای چی؟
ا/ت: کارم ضروریه
کارمند: از من به تو نصیحت اگر قرار قبلی باهاش نداری نرو
ا/ت: چرا؟
کارمند: الان جلسه ی مهمیه و ممکن خیلی عصبی باشه
ا/ت: من میرم
دستم رو گرفت
کارمند: شما اجازه ندارید برید بادیگارد ها آقای جئون اجازه نمیدند
یکی دیگه اومد گفت
•: چیزی شده؟
کارمند: این خانم میخوان آقای جئون رو ببینند
•: باید از من اجازه بگیری
ا/ت: چرا از تو؟
•: آقای جئون مرده من
ا/ت: چی؟ چه رابطه ای باهاش داری
•: همه اینجا میدونند جونگکوک عاشق منه و ما برای همیم
کارمند: دوباره توهمی شدی تو که خودت میدونی زن داره، آقای چوی یه لحظه
': بله
کارمند: این خانم عجله دارند میخوان آقای جئون رو ببینند
':چرا اجازه نمیدید این خانم آقای جئون هستن
ا/ت: اجازه ندادن توضیح بدم
کارمند: شرمنده خانم بفرمایید
': بیا دنبال من
رفتم دنبال آقای چوی
': این اتاق آقای جئون هست اینجا بشینید میاد الان
ا/ت: ممنون
': خواهش میکنم
چند دقیقه بعد..
جونگکوک اومد داخل
کوک: کیم ا/ت؟ اینجا چیکار میکنی
ا/ت: جونگکوک این چیه✉️
کوک: امضاش بزن
ا/ت: داخل قرارداد گفته بود یک سال اما هنوز چندماه دیگه هست
کوک: تو که از من میترسی امضاش کن آزاد باش برو هرجایی که دوست داری و اینکه پول مامان بزرگت هم لازم نیست بدی
ا/ت: من نمیخوام جدا شیم
برگه ی طلاق رو پاره کردم
ا/ت: حقیقتش من قبلا ازت میترسیدم الان عادت کردم من دوست دارم باهات ادامه بدم..
کوک: من حس خوبی ندارم..
ا/ت: چرا؟ خب غلط کردم گفتم ازت میترسم واقعا نمیترسم😿
کوک: باشه
ا/ت: اوکیه من میرم
با خوشحالی رفتم بیرون
کوک: ا/ت
برگشتم یه نگاهی بهش کردم
کوک: امشب برات آدرس میفرستم بیا اونجا باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت: باشه
کوک: برو بای
ا/ت: بای
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
اشک تو چشمانم جمع شد
یعنی چی؟ میخواد از من طلاق بگیره😿
خیلی ناراحت بودم
سریع بلند شدم رفتم تو اتاقش دیدم نیست
رفتم پایین
ا/ت: سومی جونگکوک کجاست؟
سومی: شرکت رفته چیزی شده؟
ا/ت: شرکتش کجاست؟
سومی: نمیدونم میتونی از راننده ها بپرسی
سریع رفتم بالا اتاقم لباس عوض کردم و کیفم رو برداشتم
سومی: ا/ت صبحانه بخور
ا/ت: نمیخوام ممنون
سریع رفتم با راننده به سمت شرکت جونگکوک
عوضییی یعنی چی میخواد طلاق بگیره...
چند دقیقه
راننده: خانم اینجاست
ا/ت: ممنون
رفتم داخل شرکت خیلی بزرگ بود نمیدونستم کجا باید برم یه خانم دیدم لباس رسمی پوشیده بود فکر کنم کارمند اینجاست
ا/ت: خانم ببخشید
کارمند: بله
ا/ت: آقای جئون جونگکوک کجاست؟
کارمند: برای چی؟
ا/ت: کارم ضروریه
کارمند: از من به تو نصیحت اگر قرار قبلی باهاش نداری نرو
ا/ت: چرا؟
کارمند: الان جلسه ی مهمیه و ممکن خیلی عصبی باشه
ا/ت: من میرم
دستم رو گرفت
کارمند: شما اجازه ندارید برید بادیگارد ها آقای جئون اجازه نمیدند
یکی دیگه اومد گفت
•: چیزی شده؟
کارمند: این خانم میخوان آقای جئون رو ببینند
•: باید از من اجازه بگیری
ا/ت: چرا از تو؟
•: آقای جئون مرده من
ا/ت: چی؟ چه رابطه ای باهاش داری
•: همه اینجا میدونند جونگکوک عاشق منه و ما برای همیم
کارمند: دوباره توهمی شدی تو که خودت میدونی زن داره، آقای چوی یه لحظه
': بله
کارمند: این خانم عجله دارند میخوان آقای جئون رو ببینند
':چرا اجازه نمیدید این خانم آقای جئون هستن
ا/ت: اجازه ندادن توضیح بدم
کارمند: شرمنده خانم بفرمایید
': بیا دنبال من
رفتم دنبال آقای چوی
': این اتاق آقای جئون هست اینجا بشینید میاد الان
ا/ت: ممنون
': خواهش میکنم
چند دقیقه بعد..
جونگکوک اومد داخل
کوک: کیم ا/ت؟ اینجا چیکار میکنی
ا/ت: جونگکوک این چیه✉️
کوک: امضاش بزن
ا/ت: داخل قرارداد گفته بود یک سال اما هنوز چندماه دیگه هست
کوک: تو که از من میترسی امضاش کن آزاد باش برو هرجایی که دوست داری و اینکه پول مامان بزرگت هم لازم نیست بدی
ا/ت: من نمیخوام جدا شیم
برگه ی طلاق رو پاره کردم
ا/ت: حقیقتش من قبلا ازت میترسیدم الان عادت کردم من دوست دارم باهات ادامه بدم..
کوک: من حس خوبی ندارم..
ا/ت: چرا؟ خب غلط کردم گفتم ازت میترسم واقعا نمیترسم😿
کوک: باشه
ا/ت: اوکیه من میرم
با خوشحالی رفتم بیرون
کوک: ا/ت
برگشتم یه نگاهی بهش کردم
کوک: امشب برات آدرس میفرستم بیا اونجا باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت: باشه
کوک: برو بای
ا/ت: بای
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۵۵۰
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط