Love in the dark

Love in the dark⑥

ا/ت: مادربزرگم حالش خیلی بده خیلی ممنون خیلی نگران بودم نمیتونستم هزینش رو پرداخت کنم خیلی ممنون که کمکم کردی
کوک: خواهش میکنم
ا/ت: الان حالم خوب نیست زیاد، نگران مامان بزرگم هستم بخاطر همین نمیدونم چیکار کنم بعد از عمل مامان بزرگم هرکاری بگی میکنم
کوک: باشه

چند ساعت بعد(بعد از عمل)
دست مامان بزرگم رو گرفته بودم منتظر بودم بهوش بیاد دکتر گفته بود عملش موفقیت آمیز بوده
کوک: کیم ا/ت
ا/ت: بله
کوک: بیا یه چیزی بخور از دیشب تا الان چیزی نخوردی بیا بخور
ا/ت: ممنون میل ندارم
کوک: خسته ای نخوابیدی چیزی هم نخوردی
برو بخواب
ا/ت: نگرانم نمیتونم توهم کامل اینجا بودی برو ممنونم بخاطر دیشب و امروز
کوک: خواهش میکنم باشه میرم خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
م.ب: ا/ت
ا/ت: مامان جون بهوش اومدی؟ خوبی؟
م.ب: کجا هستیم؟
ا/ت: بیمارستانیم تازه عمل کردی
م.ب: پول از کجا آوردی؟
ا/ت: از یکی از دوستام قرض گرفتم میرم دکتر رو بگم...

یک هفته بعد
مامان بزرگم خوب شده بود خونه بودیم
ا/ت: مامان جون من برم زود برمیگردم
م.ب: باشه عزیزم مراقب خودت باش
ا/ت: وقتی اومدم شام سفارش میدم تو از روی تختت حرکت نکن
م.ب: باشه دخترم..
از خونه رفتم بیرون و رفتم به بار سایه اما نه به عنوان یک گارسون و کارمند بار به عنوان یک مشتری امروز مرخصی گرفته بودم و رفتم داخل یکی از اتاق های بار چون جونگکوک منتظرم بود
در رو باز کردم
ا/ت: سلام
کوک: بشین
رفتم نشستم دو نفر بالای سر جونگکوک ایستاده بودن خیلی هیکل بزرگی داشتند و ترسناک بودند انگار که نمیتونستی بگی بالای چشمت ابرو هست
ا/ت: همم من واقعا ممنونم بخاطر اینکه هزینه بیمارستان رو پرداخت کردی من تواناییش رو نداشتم
کوک: آره میدونم میخواستی کلیت رو بفروشی
ا/ت: خب نمیدونستم چیکار کنم اما الان هرکاری بگی میکنم
کوک:هرکاری؟
ا/ت: بله چون شما جون مامان بزرگم رو نجات دادید
کوک: من میخوام باهام قرارداد ببندی
ا/ت: قرارداد؟ چه نوع قراردادی کاری هست؟
کوک: میشه گفت کاریه چون در مقابلش پول هم میگیری
ا/ت: چه کاری هست؟
کوک: دیگه خونه کسی کار نمیکنی و این بار هم کار نمیکنی
ا/ت: خب چیکار کنم؟
کوک: با من ازدواج کن
ا/ت: چی؟ ازدواج
کوک: آره
ا/ت: من متاسفم نمیتونم قبول کنم سعی میکنم پول رو برای شما بیارم اما بهم وقت بدید
کوک: کِی پول میدی؟ سال بعد؟ دو سال بعد؟ یا ده سال بعد؟ یا میخوای کلیه ات رو بفروشی؟
ا/ت: هروقت باشه من پول رو میارم اون پول که فکر کنم برای تو پولی نیست اما برای من خیلی هست پس میرم وقتی پول رو اوکی کردم تماس میگیرم
بلند شدم خواستم برم
بادیگاردهای جونگکوک تفنگ کشیدند سمت من
کوک: تفنگ ها پایین همگی بیرون تو بیا بشین به نتیجه میرسیم
از ترس رفتم نشستم روبروش
ا/ت: حقیقتش من میترسم چه برسه به اینکه بخوام باهات ازدواج کنم
کوک: اگر ازدواج کنی کسی حق نداره بهت نزدیک بشه اما تو شرایط رو بخون
ا/ت: چه شرایطی؟
کوک: من از تو پول نمیخوام، میخوام زنم باشی
ا/ت: نمیشه یکی دیگه رو پیدا کنی؟
کوک: نه متاسفانه انتخابم تو هستی
دیدگاه ها (۸)

love in the dark⑦کوک: نگران نباش نمیخوام برای همیشه زنم باشی...

love in the dark⑧فردا از خواب بیدار شدما/ت: من کجام؟ اها یاد...

love in the dark ⑤فردااز خوب بیدار شدم رفتم در رو باز کردم پ...

**پارت حذف شدهLove in the dark③فردا شبا/ت: سوهو نظر تو چیه؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط