پارت

پارت11
"صبح"
جونگکوک وبو
امروز بهم خبر رسید که بابام مرده روز خسته کننده ای بود
بعد از تشیع جنازه بابام اومدیم خونمون همه سیاه پوشیده بودن و گریه میکردن میدونستم که تهیونگ بخاطر
وابستگی به بابام الان از درون نابود شده
(و بعنوان پسر بزرگ بابام باید راه مافیایی شو ادامه بدم)
وقتی نتونستم
پیداش کنم رفتم یه نگاهی به اتاقش بندازم که یکی از
دخترای مدرسه بهم زنگ زد
دختر=جونگکوک سلام ا.ت رو دیدی دوروزه که نیس
جونگکوک=نه ندیدم راستی اینو جرا از من میپرسی؟
دختر=خب بعد اون اتفاق تو مدرسه حس کردم که پیش
تو باشه
جونگکوک=پیش من نیست راستی چی شده؟
دختر=ا.ت و چند تا دختر دیگه برای مدلینگ با رئیس
برنامه مدلینگ تو کافه ملاقات داشتن ولی از اون روز
3 روز گذشته هیچ کدومشون هم از اونروز نیستم
با حرفی که گفت دلم شدیدا سریع می تپید نگران ا.ت
شده بودم گوشیو قط کردم و اومدم برم پیداشون کنم
اولش رفتم محلشون از یکی پرسیدم که خونشون کجاست
رفتن در زدم(مادر ا.ت=م.ت)
م.ت=کیه؟
جونگکوک=منم یکی از دوستای ا.ت
در رو باز کرد
م.ت=سلام پسرم چیزی شده؟
جونگکوک=ببخشید ا.ت خونه نیست؟
م.ت=مممم...ا.ت چند روزه که نیومده خونه فکر کنم
خونه دوستش بورام باشه ولی منم خیلی نگرانم اگه اونجا
بود بهم خبر داده حتما چیزی شده
جونگکوک=آهان فهمیدم پس من میرم پیداش کنم
م.ت=یه چیزیه که نگرانی داره؟
جونگکوک=نه شما نگران نباشید من پیداش میکنم
جونگکوک ویو
رفتم کافه رو ببینم یه تلفن افتاده بود زمین دادم افرادم
شناسایی کردن فهمیدم متعلق به یکی از بادیگارد های
جانگ هست خون جلوی چشمامو گرفت فهمیدم برا چی
دخترا رو جمع کردن خونشون
چون جانگ و بابام قبلا دوست بودم و بعد بخاطر پول
دوستیشون بهم خورده جای عمارت شو میدونستم که
رفتم باید ا.ت رو پیدا میکردم جز چندتا بادیگارد شخصی
افراد دیگری اونجا نبودن برا همین راحت رفتم داخل پشت
ستون ایستادم امید وارم که هنوز به ا.ت دست نزده باشن
ا.ت ویو
از روی زور اماده شده بودم دو تا بادیگارد اومدن و منو
بخودشون بردن درست جلوی در رئیسشون بودیم که
با بهم خوردن سر اون دوتا و افتادنشون روی زمین
به خودم اومدم
ا.ت=چی شد؟
با برگشتنم به سمت پشت با چهره ی نگران جونگکوک مواجه شدم تا میخواستم حرفی بزنم با گذاشتن لباش
روی لبام متوقف شدم منظور این کارش چی بود؟
دیدگاه ها (۴)

پارت12منظورش از این کار چی بود؟ بخاطر بند اومدن نفسم ازش جدا...

پارت13ا.ت ویو تو عمارتش بودیم داشتم اطرافمو نگاه میکردم که ی...

پارت سوم تاریکی مطلقا.ت ویو ولی من این جمله رو از تهیونگ هم ...

پآرت 10انتخاب منا.ت ویوجونگکوک کارشو انکار کرد ولی همون موقع...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط