پآرت

پآرت 10
انتخاب من
ا.ت ویو
جونگکوک کارشو انکار کرد ولی همون موقع
تو گروه کلاسی ما یه نفر که ایدی مشخصی
نداشت یه عکس فرستاد وقتی بازش کردم
چشمام 3 متر باز شد این دیگه چی بود وا
عکس منو و جونگکوک خود جونگکوک هم
متعجب بود نگاه های سنگینی رو خودم
حس میکردم همه به من و جونگکوک زل زده بودن
داشتم میترسیدم که یک زنی سمتم اومد و یه
کاغذی دستم داد و رفت. تو حیاط مدرسه اون
کاغذ رو نگاه میکردم که یه دختری رو دیدم که از
همون کاغذ تو دستش داره
ا.ت=سلام ببخشید ولی این کاغذ چیه؟
دختر=این شرکت در کت واک و آموزش مدلینگ هست
برای 3 نفر از دخترای خوشگل مدرسمون دادن که امروز
باید تو این کافه ی مشخص شده حضور داشته باشیم
این روز در مدرسه ما روز مهمیه همه خودشونو اماده
میکنن ولی فقط سه نفر انتخاب میشه و از اون 3 نفر
هم 1 نفر برای آموزش در میاد
ا.ت=ممنون فهمیدم
ا.ت ویو
بعد مدرسه تو خونه بودم ساعت 8و نیم باید میرفتم
اون کافه ی مشخص شده.اماده شدم و رفتم وقتی
نشستم سه تامون هم اونجا بودیم ولی چراغ ها شروع
کردن به روشن و خاموش شدن ما هم ترسیدیم ولی وقتی
خواستیم از در بیرون بریم چند تا مرد غول پیکر جلومون
سبز شدن از دست هامون گرفتن که یه لگد زدم رو شکمش
گوشیش از جیبش افتاد توجهی نکردم ولی وقتی که
خواستم فرار کنم دوباره منو گرفت قلبم داشت میترکید
که یه لحظه یه لحظه اطرافم تاریک شد و چشامو بستم
"صبح"
ا.ت ویو
صبح شده ولی من با این 2 تا دختر کجام؟چرا اینجام؟
برای چی اینجام؟اصلا مهمتر از همه...میتونم برگردم خونه
یا نه؟
این سوالا ذهنمو درگیر کرده بود که یه مرد از در اومد
مرد=شما قبل از 4 هفته شناسایی و انتخاب شدید
ا.ت=برای چی؟
مرد=برای یه زیر*خواب عالی
ا.ت=شوخی میکنین؟
مرد=نه
ا.ت ویو
اشک از چشام ریخت و گونمو خیس کرد
واقعا این هیت شانس من؟قراره الان با خاطره تجا*ز
یه مردی که اصلا نمیشناسم زندگیمو ادامه بدم؟هر روز
یکی از دخترا رو میبردن ولی فردا.....فردا قراره من برم
......
بچه ها یه قسمتشو اص*ات بزارم یانه؟
نظر بدین بگین نه نمیزارم خواستین هم میزارم👍
دیدگاه ها (۷)

پارت سوم تاریکی مطلقا.ت ویو ولی من این جمله رو از تهیونگ هم ...

پارت11 "صبح" جونگکوک وبو امروز بهم خبر رسید که بابام مرده رو...

حمایت لطفا♡؟

پارت دومتاریکی مطلقبعد رقصیدنم چون ساعت هنوز 6 عصر بود و حوص...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط