پارت سوم
پارت سوم
تاریکی مطلق
ا.ت ویو
ولی من این جمله رو از تهیونگ هم شنیده بودم و در ضمن
این آقا چقدر شبیه تهیونگه انگار که باباشه ولی خودش که
گفته باباش مرده پس اشتباه میکنم؟مرد بدلیل جواب ردم
بهم هجوم آورد از پشت گرفتتم تا نتونم حرکت کنم فاصله
ما خیلی کم بود در حالی که گرمای بدنشو حس میکردم
کیم=بهت گفتم که این یه دستوره تو مال منی.خیلی شبیه
زنمی باید باهام ازدواج کنی وگرنه بلایی سرت میارم
ا.ت=من تصمیممو گرفتم عوضی ازم فاصله بگیر وگرنه داد
میزنم(گریه)
ا.ت ویو
پدر و مادرم منو از 17 سالگی میخواستن به یه مرد که ازم
خیلی بزرگتر بود بفروشن و از روی مجبوری این کارو می
کردن چون مرده مافیا بود و میخواست تمام خانوادمونو
نابود کنه اگه با اون نمیرفتم.ولی بعد مدتی از دستش فرار کردم و الان از مردای خیلی بزرگتر از خودم میترسم
امروز دامنم رو پوشیده بودم که مرد دامنم رو بالا زد با یه
چنگ به....به رون پاهام صدام بالا رفت
ا.ت=کممممک(داد)
همون موقعه تهیونگ وارد شد با دسته گلی تو دستاش
از تعجب دسته گل از دستش فرود افتاد
تهیونگ ویو
اون اون ....اون لعنتی مامانمو ازم گرفت الان میخواد
ا.ت رو ازم بگیره؟اجازه نمیدم اینبار دیگه بزرگ شدم
ا.ت ویو
مرد با دیدن تهیونگ ازم فاصله گرفت و با تعجب بهش
خیره شد
کیم=تهیونگ؟پسرم خودتی؟
تهیونگ=من؟من؟پسرتم؟بعد اون همه بلایی که سر
خانوادمون آوردی من پسرتم؟به همین خیال باش کیم!
در ضمن از ا.ت دور باش اون مال منه
(ذهن ا.ت=باورم نمیشه فکرم درست بود اون اون پدر
تهیونگه.)
کیم=پس قراره بر روی دختری که دوستش دارم با پسرم
مقابله کنم؟نه؟(نیشخند)
تهیونگ با مشت اومد تو صورت پدرش که پدرش روی
زمین افتاد
کیم=تهیونگ داری چیکار میکنی پسرم؟من پدرتم بعد هر
اتفاقی من باز پدرت میمونم
تهیونگ=اطراف ا.ت نمیبینم دیگه
ا.ت ویو
مرد از زمین برخاست و رو بهم گفت
کیم=دوباره میبینمت ماریا!
ا.ت=ولی من ماریا نیستم من ا.تم
مرد بدون توجه از اونجا کشید و رفت
تهیونگ=اون عوضی مزاحمت شده باید تلافی کنم
ا.ت=شما چه تقصیری داشتین آقای کیم
تهیونگ=منو با اسم تهیونگ صدا کن نه آقای کیم
ا.ت=ولی
تهیونگ =ولی نداریم ا.ت ما تقریبا هم سنیم قرار نیست
دیگه باهم رسمی حرف بزنیم مگه نه؟
ا.ت=باشه حتما
تهیونگ=حالا بیخیال همه چی شو و بیا باهم بریم جایی
که کسی اونجا نباشه
ا.ت=حتما تهیونگ!
اونا باهم رفتن کنار دریا جایی که جز ا.ت و تهیونگ به
قل معروف خودم و خودش کسی نبود
ا.ت=اینحا خیلی قشنگه عاشقش شدم♡
تهیونگ=تو روز های سخت زندگیم همیشه اینجا میومدم
راستی راجب حرف دیشبم فکر کردی
ا.ت=....
تاریکی مطلق
ا.ت ویو
ولی من این جمله رو از تهیونگ هم شنیده بودم و در ضمن
این آقا چقدر شبیه تهیونگه انگار که باباشه ولی خودش که
گفته باباش مرده پس اشتباه میکنم؟مرد بدلیل جواب ردم
بهم هجوم آورد از پشت گرفتتم تا نتونم حرکت کنم فاصله
ما خیلی کم بود در حالی که گرمای بدنشو حس میکردم
کیم=بهت گفتم که این یه دستوره تو مال منی.خیلی شبیه
زنمی باید باهام ازدواج کنی وگرنه بلایی سرت میارم
ا.ت=من تصمیممو گرفتم عوضی ازم فاصله بگیر وگرنه داد
میزنم(گریه)
ا.ت ویو
پدر و مادرم منو از 17 سالگی میخواستن به یه مرد که ازم
خیلی بزرگتر بود بفروشن و از روی مجبوری این کارو می
کردن چون مرده مافیا بود و میخواست تمام خانوادمونو
نابود کنه اگه با اون نمیرفتم.ولی بعد مدتی از دستش فرار کردم و الان از مردای خیلی بزرگتر از خودم میترسم
امروز دامنم رو پوشیده بودم که مرد دامنم رو بالا زد با یه
چنگ به....به رون پاهام صدام بالا رفت
ا.ت=کممممک(داد)
همون موقعه تهیونگ وارد شد با دسته گلی تو دستاش
از تعجب دسته گل از دستش فرود افتاد
تهیونگ ویو
اون اون ....اون لعنتی مامانمو ازم گرفت الان میخواد
ا.ت رو ازم بگیره؟اجازه نمیدم اینبار دیگه بزرگ شدم
ا.ت ویو
مرد با دیدن تهیونگ ازم فاصله گرفت و با تعجب بهش
خیره شد
کیم=تهیونگ؟پسرم خودتی؟
تهیونگ=من؟من؟پسرتم؟بعد اون همه بلایی که سر
خانوادمون آوردی من پسرتم؟به همین خیال باش کیم!
در ضمن از ا.ت دور باش اون مال منه
(ذهن ا.ت=باورم نمیشه فکرم درست بود اون اون پدر
تهیونگه.)
کیم=پس قراره بر روی دختری که دوستش دارم با پسرم
مقابله کنم؟نه؟(نیشخند)
تهیونگ با مشت اومد تو صورت پدرش که پدرش روی
زمین افتاد
کیم=تهیونگ داری چیکار میکنی پسرم؟من پدرتم بعد هر
اتفاقی من باز پدرت میمونم
تهیونگ=اطراف ا.ت نمیبینم دیگه
ا.ت ویو
مرد از زمین برخاست و رو بهم گفت
کیم=دوباره میبینمت ماریا!
ا.ت=ولی من ماریا نیستم من ا.تم
مرد بدون توجه از اونجا کشید و رفت
تهیونگ=اون عوضی مزاحمت شده باید تلافی کنم
ا.ت=شما چه تقصیری داشتین آقای کیم
تهیونگ=منو با اسم تهیونگ صدا کن نه آقای کیم
ا.ت=ولی
تهیونگ =ولی نداریم ا.ت ما تقریبا هم سنیم قرار نیست
دیگه باهم رسمی حرف بزنیم مگه نه؟
ا.ت=باشه حتما
تهیونگ=حالا بیخیال همه چی شو و بیا باهم بریم جایی
که کسی اونجا نباشه
ا.ت=حتما تهیونگ!
اونا باهم رفتن کنار دریا جایی که جز ا.ت و تهیونگ به
قل معروف خودم و خودش کسی نبود
ا.ت=اینحا خیلی قشنگه عاشقش شدم♡
تهیونگ=تو روز های سخت زندگیم همیشه اینجا میومدم
راستی راجب حرف دیشبم فکر کردی
ا.ت=....
- ۸.۳k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط