این برای این داستان کافیه. چون این داستان، همون‌طوری که ت

این برای این داستان کافیه. چون این داستان، همون‌طوری که تو گفتی، خلاصه‌ش همین بود. و من، من هنوز اینجام. هنوز می‌نویسم. هنوز دستم می‌لرزه. ولی حالا، حالا می‌دونم چرا. و شاید، شاید این آخرین بار باشه که می‌نویسم. شاید فردا دیگه ننویسم. شاید فردا دیگه دستم نلرزه. شاید فردا دیگه تو توی سرم نباشی. و اون روز، اون روز که تو توی سرم نباشی، من آزاد می‌شم. من سبک می‌شم. من یه آدم دیگه می‌شم. یه آدم که دیگه منتظر نیست. یه آدم که دیگه نمی‌سوزه. یه آدم که دیگه نمی‌میره. و اون روز، اون روز تویی که می‌میری. اون روز تویی که فراموش می‌شی. اون روز تویی که هیچ‌کس یادش نمی‌مونه. و من، من می‌خندم. من زندگی می‌کنم. من عاشق می‌شم. من می‌نویسم. ولی نه برای تو. برای خودم. برای اون نفری که یه روزی این دفتر رو پیدا می‌کنه. برای اون نفری که شاید بفهمه. شاید بفهمه که یه روزی یه آدمی بود که این‌قدر دوست داشت که این‌قدر نوشت. و اون روز، اون روز که اون نفر این دفتر رو می‌خونه، من دوباره زنده می‌شم. ولی این بار، این بار نه برای تو. برای خودم. برای این داستان. برای این کلمه‌ها. برای این دفتر خاک گرفته. چون این دفتر، این کلمه‌ها، این داستان، تنها چیزی‌ست که از من می‌مونه. تنها چیزی‌ست که از تو می‌مونه. تنها چیزی‌ست که از این همه سال می‌مونه. و من، من می‌خوام این بمونه. من می‌خوام این زنده بمونه. حتی اگه من نباشم. حتی اگه تو نباشی. حتی اگه هیچ‌کس نباشه. چون این، این تنها راهیه که می‌تونم بگم «بودم». این تنها راهیه که می‌تونم بگم «عاشق شدم». این تنها راهیه که می‌تونم بگم «مردم». و این، این برای من کافیه. این برای تو کافیه. این برای این داستان کافیه. چون این داستان، همون‌طوری که تو گفتی، خلاصه‌ش همین بود. و من، من هنوز اینجام. هنوز می‌نویسم. هنوز دستم می‌لرزه. ولی حالا، حالا می‌دونم چرا. و شاید، شاید این آخرین کلمه باشه. شاید آخرین کلمه‌ای باشه که می‌نویسم. شاید آخرین کلمه‌ای باشه که برای تو می‌نویسم. شاید آخرین کلمه‌ای باشه که توی این دفتر خاک گرفته می‌مونه. و اگه این آخرین کلمه باشه، می‌خوام این باشه: «من بودم. من عاشق شدم. من مردم. ولی حالا، حالا زنده‌ام. و این، این تنها چیزی‌ست که مهمه.»
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ - با اندکئ دروغ ٫ پایان.
دیدگاه ها (۰)

و یه روزی، یه روزی که هیچ‌کس حتی یادش هم نباشه که من بودم، ی...

𐙚₊𐙚₊˚⊹ 𝟑𝟎𝟎 𝐒𝐎𝐔𝐋𝐒, 𝐎𝐍𝐄 𝐋𝐈𝐓𝐓𝐋𝐄 𝐖𝐎𝐑𝐋𝐃 💜🦋فکرش رو می‌کردم یه روز ...

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

فردا تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ای...

نمی‌دونم چرا این مدت هی آنفالو می‌شم...🥺شاید برای بعضیا موند...

بچه ها کم کم دارم به یه ادم بی احساس تبدیل می شم بی حوصله بی...

𓆩♡𓆪 «و این‌گونه، داستان ما به فصلِ هزارم رسید…» 𓆩♡𓆪گاهی بعضی...

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

ام راستی یچی دیگه هم هستخب ببینین این چیزی که می گم واسه ببخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط