My soul

My soul

part 22


ندیمه: ( نگاهی بهم انداخت، لبخندی زد ) مشکلی نیست... بانوی من

هاری: ( بانوی من... خدایا چرا اینطوری صدام میزنن... هاری اروم باش نباید خودتو لو بدی... قوی باش... از پسش بر میای )
شما احیانا اطلاع دارید شاهزاده برای چه امری منو احضار کردن ؟
( یا خدااا... اصلا بلد نیستم مودبانه صحبت کنم... گند زدی هاری )

ندیمه: ( لبخندش پر رنگ تر شد ) بانوی من لطفا با من راحت باشید و هر سوالی دارید بپرسید... شاهزاده شخصا منو برای خدمت به شما انتخاب کردن چون از نظر ایشون بهترینها متعلق به شمان

هاری: ( این الان چی گفت... بهترینها... متعلق به من... ببینم الان منو تخریب کردی یا خودتو خیلی ارجمند حساب کردی... دختره ی نچسب هیچ هم مهربون نیستی با اون لبخند زشتت... صبر کن به شاهزاده بگم حسابتو برسه... الان دقیقا حس اون صیغه های سلطنتی گرفتم چه حالی میده... هاری اروم باش، نخند، ضایع بازی در نیار )
اوکی بابا فهمیدم، حالا چرا منو شاهزاده اورده اینجا؟



ادامه دارد...‌‌...
دیدگاه ها (۱)

My soul part 23اوکی بابا فهمیدم، حالا چرا منو شاهزاده اورده ...

My soul part 24« ویو تهیونگ »دیگه بیشتر از این نمی‌تونستم بخ...

My soul part 21با صدای فرمانده سربازها به خودم اومدمفرمانده ...

My soul part 20هاری: ( وقتی سربازهارو دیدم شوکه شدم، این یون...

part.67.برگشتم که بگم ایناهاش که دیدم نیست ^..رفت تو اتاق گف...

برادر سختگیر و وحشی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط