My soul
My soul
part 23
اوکی بابا فهمیدم، حالا چرا منو شاهزاده اورده اینجا؟
ندیمه: ( وقتی اینجوری حرف زدم لبخندش از بین رفت، نگاهش پر از حرص شد مثل اینکه توقع نداشت بخوام اینقدر خودمونی صحبت کنم... حالا صبر کن نشونت میدم به من میگن جانگ هاری، برادر هوسوک و بهترین دوست یونگی تو تخریب کردن حریف ندارم... بعد از چند ثانیه که ارومتر شد شروع به حرف زدن کرد ) شاهزاده برای تولد 25 سالگیشون شخصا شمارو دعوت کردن تا با رقصیدن و اجرای برنامه ویژه خودتون ایشون و بقیه اشراف زادگان سرگرم کنید... بعد از میل کردن غذا هم با چند تا از ندیمه های دیگر به سالن رقص قصر میروید تا با بهترین رقصنده های کشورمون اشنا بشید
هاری: ( مثل اینکه حساب دستش اومد، محتاطانه تر از قبل شروع به حرف زدن کرد... خب پس تولد شاهزاده، اشراف هم هستن، رقصنده های دیگر باید حسابی حواسمو جمع کنم اما اجرای ویژه خودتون چیه... من که حتی از رقص هم سر در نمیارم ناسلامتی یک استف معمولی بیشتر نبودم... اما هزاران بار تمرین اعضا دیده بودم مخصوصا داداشم هوسوکی و جیمین میتونم از اونا تقلید کنم نه... بعدا برام دردسر نشه... ولش کن حالا تا اون موقع یک فکری میکنم پس رو به ندیمه ای که هنوز داشت ورور نگام میکرد، کردم ) متوجه شدم... می تونید برید
ندیمه: بله بانوی من... خوب استراحت کنید ( تعظیمی کرد و رفت )
خب تهیونگ که رفته تو اتاقش منم برم تو اتاقم و حسابی بگیرم بخوابم اول صبحی که خروس بی محل نذاشت بخوابم، وسایل هام گوشه اتاق گذاشتم و رو تشکه وسط اتاق دراز کشیدم و خوابیدم
ادامه دارد.....
part 23
اوکی بابا فهمیدم، حالا چرا منو شاهزاده اورده اینجا؟
ندیمه: ( وقتی اینجوری حرف زدم لبخندش از بین رفت، نگاهش پر از حرص شد مثل اینکه توقع نداشت بخوام اینقدر خودمونی صحبت کنم... حالا صبر کن نشونت میدم به من میگن جانگ هاری، برادر هوسوک و بهترین دوست یونگی تو تخریب کردن حریف ندارم... بعد از چند ثانیه که ارومتر شد شروع به حرف زدن کرد ) شاهزاده برای تولد 25 سالگیشون شخصا شمارو دعوت کردن تا با رقصیدن و اجرای برنامه ویژه خودتون ایشون و بقیه اشراف زادگان سرگرم کنید... بعد از میل کردن غذا هم با چند تا از ندیمه های دیگر به سالن رقص قصر میروید تا با بهترین رقصنده های کشورمون اشنا بشید
هاری: ( مثل اینکه حساب دستش اومد، محتاطانه تر از قبل شروع به حرف زدن کرد... خب پس تولد شاهزاده، اشراف هم هستن، رقصنده های دیگر باید حسابی حواسمو جمع کنم اما اجرای ویژه خودتون چیه... من که حتی از رقص هم سر در نمیارم ناسلامتی یک استف معمولی بیشتر نبودم... اما هزاران بار تمرین اعضا دیده بودم مخصوصا داداشم هوسوکی و جیمین میتونم از اونا تقلید کنم نه... بعدا برام دردسر نشه... ولش کن حالا تا اون موقع یک فکری میکنم پس رو به ندیمه ای که هنوز داشت ورور نگام میکرد، کردم ) متوجه شدم... می تونید برید
ندیمه: بله بانوی من... خوب استراحت کنید ( تعظیمی کرد و رفت )
خب تهیونگ که رفته تو اتاقش منم برم تو اتاقم و حسابی بگیرم بخوابم اول صبحی که خروس بی محل نذاشت بخوابم، وسایل هام گوشه اتاق گذاشتم و رو تشکه وسط اتاق دراز کشیدم و خوابیدم
ادامه دارد.....
- ۱.۱k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط