P

P.1
_
با خشم و کلافگی رانندگی میکرد.

زیادی خسته شده بود.

فکر نمیکرد این دختر درین حد پرحرف باشه.

فقط به مادرش قول داده بود که دختر دوستشو تا یه جایی ببره ولی این ترافیک سفرشونو طولانی تر کرده بود.

آنالی: وای چرا نمیرسیم.

جئون برای بار صدم تکرار کرد:

چشم داری میبینی توی ترافیکیم.

آنالی: خب میانبور بزن.

جونگکوک با خشم به عقب نگاه کرد و گفت:
خانوم نابغه جایی هست که من این ماشین لعنتی رو تکون بدم بریم؟

آنالی ریز خندید و گفت:
نع

جونگکوک: بهتره دختر خوبی باشی تا برسونمت.

آنالی: میشه بریم یه جای دیگه؟

جونگکوک: هوم؟چرا؟کجا؟

آنالی: باید برم خونه عموم ولی نمیخوام بجاش میانبور بزن بلدم بریم یخورده بچرخیم.
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۲)

P.2_خیلی زمان برد تا ازون ترافیک دربیان.تا اینکه دختر به پسر...

P.3 _ با لبخند به جونگکوک کوچولوش پیام داد. گفت پسرم نانازم ...

P.2_جونگکوک منتظر بود. اما اون نیومد.طبق گفتش "تا امشب نیای ...

رمان غریبه کوچولو

in the shadow of seoul

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط