P

P.2
_
خیلی زمان برد تا ازون ترافیک دربیان.

تا اینکه دختر به پسر آدرس داد.

جونگکوک همینجور میروند تا رسیدن به یه جاده

جاده ای مارپیچ که توی اون تاریکی نمیشد چیزی رو دید.

انگار جایی سرسبز و جنگل طور بود.

جونگکوک گفت:

خب این یه جاده مارپیچ و بنظر طولانی میاد کجاش میخوای بری؟

آنالی که عقب نشسته بود پنجره ماشین رو تا اخر داد پایین و برگشت و سرشو آویزون کرد از پنجره.
چشم هاشو بست و گذاشت باد لای موهاش برقصه.

آنالی: نمیخواد جایی بری همینو ادامه بده برو.

جونگکوک حرکت کرد.
اون دختر دیوونه بود رسما.
ولی جونگکوک ازش خوشش اومده بود)

همینجور سر دختر از پنجره ماشین آویزون بود.
باد به موهاش میخورد و شلختشون میکرد.
زیباترین رقص بهاری)
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۲)

P.3_همینجور مست بود توی اون هوا تا اینکه لب زد:آنالی: کوک هم...

P.1_با خستگی تمام اومد خونه.خسته خسته بود.خسته از کارجر و بح...

P.1_با خشم و کلافگی رانندگی میکرد.زیادی خسته شده بود.فکر نمی...

P.3 _ با لبخند به جونگکوک کوچولوش پیام داد. گفت پسرم نانازم ...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠چندپارتی 🌝 درخواستی ✨ p.2موهای د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط