رمان: دوست پسرِ روانی

رمان: دوست پسرِ روانی

پارت ۵: رقصِ تیغ‌ها

صدایِ قلبم رو که تویِ گوشم می‌کوبید، بیشتر از صدایِ خودش می‌شنیدم. اون لبخندِ کجِ رویِ لبش، مثلِ یه تیغِ برنده، روحم رو می‌برید. اون فکر می‌کرد با یه جمله‌یِ ساده و یه نگاهِ شیطانی می‌تونه دوباره من رو همون تهیونگِ ترسیده و بی‌دفاعِ سالِ پیش کنه؟

لعنت بهش! اون اشتباه می‌کرد.

به محض اینکه دستش رو از روی چونه‌ام برداشت، از تمامِ توانم استفاده کردم. با یه حرکتِ سریع و غیرمنتظره، کفِ دستم رو کوبیدم وسطِ صورتش. صدایِ برخوردِ دستم با پوستِ صورتش تویِ اون راهرویِ خلوت، مثلِ انفجار响 کرد.

جونگ‌کوک سرش به عقب رفت، اما برخلافِ انتظارم، اون رو با خشم و وحشت به عقب پرت نکرد. اون فقط… خندید. یه خنده‌یِ کوتاه و سرد که لرزه به تنم انداخت.

«هنوز همون‌قدر وحشی هستی، تهیونگ… خوشم اومد.»

«برو به جهنم، جونگ‌کوک!» داد زدم. صدایم می‌لرزید، اما نه از ترس، از خشم. «تو مرده بودی! من خودم… من خودم تو رو کشتم!»

سعی کردم از کنارش رد بشم و به سمتِ خروجیِ پاساژ بدوم، اما قبل از اینکه بتونم قدمِ بعدی رو بردارم، بازویِ قدرتمندش رو دورِ کمرم حلقه کرد و من رو به سمتِ خودش کشید. اون‌قدر نزدیک بود که گرمایِ تنش رو حس می‌کردم، اما این گرما، مثلِ آتیشِ جنگ بود؛ سوزان و مرگبار.

«فکر کردی با ازدواج کردن با اون آدم، می‌تونی گذشته رو پاک کنی؟» با لحنی که انگار داشت از تهِ چاه می‌اومد، زمزمه کرد. «تو مالِ منی، تهیونگ. حتی اگه مجبور باشم کلِ این شهر رو به آتیش بکشم تا دوباره پیدات کنم… باز هم مالِ من هستی.»

«ولم کن!» با تمامِ قدرتم سعی کردم مشت بزنم، اما اون با مهارتِ عجیبی دستم رو گرفت و من رو به دیوار کوبید. سرم به دیوار خورد و برای یه لحظه، همه‌چیز سیاهی رفت.

وقتی چشمام رو باز کردم، دیدم صورتش رو دقیقاً نزدیکِ صورتم قرار داده. چشم‌هایِ سیاهش، هیچ نشونه‌ای از انسانیت نداشت؛ فقط یه ولعِ وحشتناک و مالکیتِ کورکورانه بود.

«از این به بعد…» اون با صدایی که حالا دیگه کاملاً آروم و مرگبار بود، ادامه داد: «هیچ جا نمی‌تونی قایم بشی. من سایه‌یِ تو هستم. هر جا که بری، من اونجا منتظرتم.»
همون لحظه، صدایِ قدم‌هایِ سنگین و صدا زدنِ اسمم از دورِ راهرو شنیده شد. مینگیو بود! یا شاید بادیگاردها!

[پایان پارت ۵]
دیدگاه ها (۰)

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۶: سایه‌ای در سکوتهنوز نفس‌نفس می‌...

من که نفهمیدم این واقعیه یا AI هست 🤣

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۴: لمسِ سردِ حقیقتپاهام انگار به ز...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

ادامه پارت ۵۲ قسمت اول

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

پارت ۶۲

P. 6 "اون فقط مال منه" 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهاردهم: ملاقاتِ غ...

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

شاهکاری به نام دروغ

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط