نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 24
~فردا~
تهیونگ کت شلوارش رو پوشید و عطر گرون قیمتش رو به خودش زد و موهاشو درست کرد و به خودش توی اینه که خیلی خوشگل شده بود نگاهی انداخت. چشماش خوشحال بودن و هرکسی میتونست این رو متوجه بشه اما دلش، دلش غمگین بود نه بخاطر اینکه مارا زنده ست بخاطر اینکه چقد مارا رو اذیت کرده...همین که در اتاقش رو باز کرد گوشیش زنگ خورد، دستیارش بود(دستیار رو با این ▼ نشون میدم)، جواب داد:
_بله؟
▼قربان جای خانم جئون رو پیدا کردیم
_خب کجاست؟
▼خونه ی یکی به نام مین یونا
_مین یونا...مین یونا..اها یادم اومد دوستش
_درمورد بچش چی؟
▼مثل اینکه بچه رو به سرپرستی گرفته چون از شوهرش خبری نیست
_خوبه*پوزخند
▼قربان فقط کافیه دستور بدین من سریع براتون میارمش
_نه فعلا نیازی نیست. امروز میخوام ببینمش
▼باشه
تهیونگ تلفن رو قطع کرد و سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت شرکت.
..
مارا سرشو به شیشه ی ماشین تکیه داده بود و به بیرون نگا میکرد. یون سوک که میدونست مارا از اینکه تهیونگ رو ببینه اصلا خوشحال نیست، ناراحت بود چون میخواست هرکاری کنه که مارا ناراحت نباشه. خب یون سوک دختر قویی بود چون مارا کمکش کرد اینقدر قوی بشه و یون سوک هم بهش مدیونه و میخواد بهش همیشه کمک کنه.
اما غافل از اینکه مارا ته دلش تهیونگ رو میخواست ببینه اما اونقدر قدرت تنفرش زیاد تر از عشقش بود اون ی تیکه صدایی که همیشه خواستار دیدار تهیونگ بود رو خفه میکرد اما الان با دیدن تهیونگ اون صدا داره بیشتر میشه و مارا سعی میکنه که این صدا رو قطع کنه اما نمیشه.
مارا هرکاری هم بکنه بازم به تهیونگ وصل بخاطر دخترش آ جین ، بالاخره که ی روز آ جین میفهمه پدرش کیه و مارا اصلا نمیتونه حدس بزنه که آ جین قراره چه واکنشی نشون بده حتما طرف مارا رو میگیره یا شایدم تهیونگ رو؟
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
لایک: ۳۹
کامنت: ۳۳
Part: 24
~فردا~
تهیونگ کت شلوارش رو پوشید و عطر گرون قیمتش رو به خودش زد و موهاشو درست کرد و به خودش توی اینه که خیلی خوشگل شده بود نگاهی انداخت. چشماش خوشحال بودن و هرکسی میتونست این رو متوجه بشه اما دلش، دلش غمگین بود نه بخاطر اینکه مارا زنده ست بخاطر اینکه چقد مارا رو اذیت کرده...همین که در اتاقش رو باز کرد گوشیش زنگ خورد، دستیارش بود(دستیار رو با این ▼ نشون میدم)، جواب داد:
_بله؟
▼قربان جای خانم جئون رو پیدا کردیم
_خب کجاست؟
▼خونه ی یکی به نام مین یونا
_مین یونا...مین یونا..اها یادم اومد دوستش
_درمورد بچش چی؟
▼مثل اینکه بچه رو به سرپرستی گرفته چون از شوهرش خبری نیست
_خوبه*پوزخند
▼قربان فقط کافیه دستور بدین من سریع براتون میارمش
_نه فعلا نیازی نیست. امروز میخوام ببینمش
▼باشه
تهیونگ تلفن رو قطع کرد و سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت شرکت.
..
مارا سرشو به شیشه ی ماشین تکیه داده بود و به بیرون نگا میکرد. یون سوک که میدونست مارا از اینکه تهیونگ رو ببینه اصلا خوشحال نیست، ناراحت بود چون میخواست هرکاری کنه که مارا ناراحت نباشه. خب یون سوک دختر قویی بود چون مارا کمکش کرد اینقدر قوی بشه و یون سوک هم بهش مدیونه و میخواد بهش همیشه کمک کنه.
اما غافل از اینکه مارا ته دلش تهیونگ رو میخواست ببینه اما اونقدر قدرت تنفرش زیاد تر از عشقش بود اون ی تیکه صدایی که همیشه خواستار دیدار تهیونگ بود رو خفه میکرد اما الان با دیدن تهیونگ اون صدا داره بیشتر میشه و مارا سعی میکنه که این صدا رو قطع کنه اما نمیشه.
مارا هرکاری هم بکنه بازم به تهیونگ وصل بخاطر دخترش آ جین ، بالاخره که ی روز آ جین میفهمه پدرش کیه و مارا اصلا نمیتونه حدس بزنه که آ جین قراره چه واکنشی نشون بده حتما طرف مارا رو میگیره یا شایدم تهیونگ رو؟
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
لایک: ۳۹
کامنت: ۳۳
- ۴۵۳
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط