نام فیک مافیا جذاب من
نام فیک: مافیا جذاب من
Part: 3
جونگ کوک نگاهی به می هو انداخت و گوشی می هو رو برداشت و شماره ی می سو رو گرفت. چند تا بوق خورد و می سو بالاخره جواب داد و معلوم بود خوابالو عه.
+بله می هو؟ *خوابالو
_می هو الان پیش من کوچولو بهتره یکاری برای نجاتش بکنی البته فکر نکنم اینکار رو بکنی چون برای نجات پدر و مادرت هم کاری نکردی
+به چه دلیل خواهرمو گروگان گرفتی مرتیکه*داد
+اگر ی تار مو از سرش کم بشه دودمانتو به باد میدم عوضیییی*داد
_بهتره بجنبی وگرنه خواهرت همه چیشو از دست میده*پوزخند
+از جون ما چی میخوای هااا لعنتی؟
_تسیلم شی
+عمرا*داد
£می سو کمکم کن*گریه
+لطفا باهاش کاری نداشته باش
_میدونی پدرت قبل مرگش چی گفت؟ *به بادیگاردش اشاره کرد که شلاق رو بیاره*
£نه لطفا نه*گریه
+چی گفت؟
_گفت میتونی یکی از دخترامو به جای بدهیم برداری همونجوری که زنش رو به جای بدهیش بهم داد گفت میتونم از بین دختراش یکی رو بردارم به عنوان هرزم بردم خدمتکارم یا هرچیزه دیگه
+لطفا به می هو کاری نداشته باش
_من از بین شما دوتا از تو خوشم اومد دقیقا همون دختری هستی که میخوام حالا باهات چیکار کنم و خودم میدونم اما باید ی درسی بهت بدم که تا عمر داری فراموش نکنی*جدی
+لطفا باهاش کاری نداشته باش اون هنوز بچه ست. ازت خواهش میکنم هرکاری میخوای با من انجام بده نه با اون بچه، لطفا*گریه
_شروع کنین*رو به بادیگاردا*
صدای ناله های می هو توی اتاق پیچیده بود. التماس میکرد اما بادیگاردا هیچ اهمیتی نمیدادن و تا میتونستن می هو رو میزدن. می هو توی خون غرق شده بود و همین که بیهوش شد جونگ کوک دستور داد دست از سرش بردارن و به ی اتاق ببرنش و زخماشو خدمتکار درمان کنه. می سو داشت گریه میکرد و به جونگ کوک التماس میکرد که دیگه صدای ناله ی خواهرش رو نشنید داد زد:
+چیکارش کردی عوضی*داد و گریه*
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لطفا حمایتش کنید👇🏻
https://wisgoon.com/jeon_elsa
Part: 3
جونگ کوک نگاهی به می هو انداخت و گوشی می هو رو برداشت و شماره ی می سو رو گرفت. چند تا بوق خورد و می سو بالاخره جواب داد و معلوم بود خوابالو عه.
+بله می هو؟ *خوابالو
_می هو الان پیش من کوچولو بهتره یکاری برای نجاتش بکنی البته فکر نکنم اینکار رو بکنی چون برای نجات پدر و مادرت هم کاری نکردی
+به چه دلیل خواهرمو گروگان گرفتی مرتیکه*داد
+اگر ی تار مو از سرش کم بشه دودمانتو به باد میدم عوضیییی*داد
_بهتره بجنبی وگرنه خواهرت همه چیشو از دست میده*پوزخند
+از جون ما چی میخوای هااا لعنتی؟
_تسیلم شی
+عمرا*داد
£می سو کمکم کن*گریه
+لطفا باهاش کاری نداشته باش
_میدونی پدرت قبل مرگش چی گفت؟ *به بادیگاردش اشاره کرد که شلاق رو بیاره*
£نه لطفا نه*گریه
+چی گفت؟
_گفت میتونی یکی از دخترامو به جای بدهیم برداری همونجوری که زنش رو به جای بدهیش بهم داد گفت میتونم از بین دختراش یکی رو بردارم به عنوان هرزم بردم خدمتکارم یا هرچیزه دیگه
+لطفا به می هو کاری نداشته باش
_من از بین شما دوتا از تو خوشم اومد دقیقا همون دختری هستی که میخوام حالا باهات چیکار کنم و خودم میدونم اما باید ی درسی بهت بدم که تا عمر داری فراموش نکنی*جدی
+لطفا باهاش کاری نداشته باش اون هنوز بچه ست. ازت خواهش میکنم هرکاری میخوای با من انجام بده نه با اون بچه، لطفا*گریه
_شروع کنین*رو به بادیگاردا*
صدای ناله های می هو توی اتاق پیچیده بود. التماس میکرد اما بادیگاردا هیچ اهمیتی نمیدادن و تا میتونستن می هو رو میزدن. می هو توی خون غرق شده بود و همین که بیهوش شد جونگ کوک دستور داد دست از سرش بردارن و به ی اتاق ببرنش و زخماشو خدمتکار درمان کنه. می سو داشت گریه میکرد و به جونگ کوک التماس میکرد که دیگه صدای ناله ی خواهرش رو نشنید داد زد:
+چیکارش کردی عوضی*داد و گریه*
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لطفا حمایتش کنید👇🏻
https://wisgoon.com/jeon_elsa
- ۳۹۷
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط