نام: قرارداد نفرت
نام: قرارداد نفرت
Part:29
ناری:
«چی؟»
یورین صفحه رو بهشون نشون داد.
عکس از دیشب بود.
ا/ت دست جونگکوک رو گرفته بود و داشت میکشیدش سمت کوچه.
یورین با هیجان گفت:
«ببینید این دوتا چطوری دست همو گرفتن!»
ا/ت سریع گفت:
«چون داشتیم از چند نفر فرار میکردیم!»
یورین:
«آهااا... فرار.»
جونگکوک:
«دقیقاً.»
یورین عکس بعدی رو باز کرد.
این یکی چند قدم دورتر گرفته شده بود.
هر دو کنار هم بودن و جونگکوک با خنده به ا/ت نگاه میکرد.
یورین چند ثانیه ساکت موند.
بعد خیلی آروم گفت:
«خب...»
ا/ت:
«خب چی؟»
یورین لبخند شیطنتآمیزی زد.
«این یکی دیگه چرا این شکلیه؟»
جونگکوک:
«کدوم شکلی؟»
یورین گوشی رو بالاتر گرفت.
«هیچی.»
بعد رو به بقیه گفت:
«بچها، فکر کنم دیشب یه چیزایی شده که این دوتا نمیخوان ما بدونیم.»
ا/ت با حرص گفت:
«هیچی نشده!»
جونگکوک هم همون لحظه گفت:
«هیچی نشده.»
یورین آروم سرش رو چرخوند و به بقیه نگاه کرد.
«دوباره همزمان.»
ناری زد زیر خنده.
«این دوتا خودشونم نمیفهمن چقدر مشکوکن.»
ا/ت دستش رو روی صورتش گذاشت.
«من از همون اول میدونستم نباید در رو باز میکردیم.»
جونگکوک زیر لب گفت:
«منم.»
یورین گوشی رو بالا گرفت و با لبخند گفت:
«خب... حالا جلسهی بازجویی شروع میشه.»
ا/ت با ناباوری نگاهش کرد.
«جلسهی چی؟»
یورین نشست روی مبل.
«جلسهی حقیقتیابی.»
جونگکوک آه کشید.
«خدا به دادمون برسه.»
یورین لبخند زد.
«دقیقاً.»
همگی دور هم نشستند...
یورین گوشی رو روی میز گذاشت.
«خب، سؤال اول. چرا دست جونگکوک رو گرفته بودی؟»
ا/ت: «چون داشتیم فرار میکردیم.»
یورین: «پس چرا اون دستتو ول نکرد؟»
جونگکوک: «چون وسط فرار بودیم.»
ناری خندید.
«جوابهاتون زیادی هماهنگه.»
ا/ت: «اتفاقی بود.»
یورین عکس بعدی رو باز کرد.
«پس این چرا داره بهت میخنده؟»
ا/ت: «مست بود.»
جونگکوک: «تو هم داشتی مسخرهم میکردی.»
یورین: «پس دیشب بهتون خوش گذشته؟»
هر دو همزمان:
«نه.»
یورین: «باز همزمان!»
همه خندیدن.
---
یورین عکسها رو ورق زد که ناگهان مکث کرد.
«صبر کنید... این کیه؟»
همه نزدیک شدن.
گوشهی یکی از عکسها، شخصی از فاصلهی دور ایستاده بود و به ا/ت و جونگکوک نگاه میکرد.
جونگکوک اخم کرد.
«نمیشناسمش.»
ا/ت هم گفت:
«منم.»
یورین آروم گوشی رو پایین آورد.
«پس ظاهراً دیشب یه نفر دیگه هم حواسش به شما دوتا بوده.»
سکوت افتاد.
ا/ت و جونگکوک به هم نگاه کردن.
این بار هیچکدوم جوابی نداشتن.
Part:29
ناری:
«چی؟»
یورین صفحه رو بهشون نشون داد.
عکس از دیشب بود.
ا/ت دست جونگکوک رو گرفته بود و داشت میکشیدش سمت کوچه.
یورین با هیجان گفت:
«ببینید این دوتا چطوری دست همو گرفتن!»
ا/ت سریع گفت:
«چون داشتیم از چند نفر فرار میکردیم!»
یورین:
«آهااا... فرار.»
جونگکوک:
«دقیقاً.»
یورین عکس بعدی رو باز کرد.
این یکی چند قدم دورتر گرفته شده بود.
هر دو کنار هم بودن و جونگکوک با خنده به ا/ت نگاه میکرد.
یورین چند ثانیه ساکت موند.
بعد خیلی آروم گفت:
«خب...»
ا/ت:
«خب چی؟»
یورین لبخند شیطنتآمیزی زد.
«این یکی دیگه چرا این شکلیه؟»
جونگکوک:
«کدوم شکلی؟»
یورین گوشی رو بالاتر گرفت.
«هیچی.»
بعد رو به بقیه گفت:
«بچها، فکر کنم دیشب یه چیزایی شده که این دوتا نمیخوان ما بدونیم.»
ا/ت با حرص گفت:
«هیچی نشده!»
جونگکوک هم همون لحظه گفت:
«هیچی نشده.»
یورین آروم سرش رو چرخوند و به بقیه نگاه کرد.
«دوباره همزمان.»
ناری زد زیر خنده.
«این دوتا خودشونم نمیفهمن چقدر مشکوکن.»
ا/ت دستش رو روی صورتش گذاشت.
«من از همون اول میدونستم نباید در رو باز میکردیم.»
جونگکوک زیر لب گفت:
«منم.»
یورین گوشی رو بالا گرفت و با لبخند گفت:
«خب... حالا جلسهی بازجویی شروع میشه.»
ا/ت با ناباوری نگاهش کرد.
«جلسهی چی؟»
یورین نشست روی مبل.
«جلسهی حقیقتیابی.»
جونگکوک آه کشید.
«خدا به دادمون برسه.»
یورین لبخند زد.
«دقیقاً.»
همگی دور هم نشستند...
یورین گوشی رو روی میز گذاشت.
«خب، سؤال اول. چرا دست جونگکوک رو گرفته بودی؟»
ا/ت: «چون داشتیم فرار میکردیم.»
یورین: «پس چرا اون دستتو ول نکرد؟»
جونگکوک: «چون وسط فرار بودیم.»
ناری خندید.
«جوابهاتون زیادی هماهنگه.»
ا/ت: «اتفاقی بود.»
یورین عکس بعدی رو باز کرد.
«پس این چرا داره بهت میخنده؟»
ا/ت: «مست بود.»
جونگکوک: «تو هم داشتی مسخرهم میکردی.»
یورین: «پس دیشب بهتون خوش گذشته؟»
هر دو همزمان:
«نه.»
یورین: «باز همزمان!»
همه خندیدن.
---
یورین عکسها رو ورق زد که ناگهان مکث کرد.
«صبر کنید... این کیه؟»
همه نزدیک شدن.
گوشهی یکی از عکسها، شخصی از فاصلهی دور ایستاده بود و به ا/ت و جونگکوک نگاه میکرد.
جونگکوک اخم کرد.
«نمیشناسمش.»
ا/ت هم گفت:
«منم.»
یورین آروم گوشی رو پایین آورد.
«پس ظاهراً دیشب یه نفر دیگه هم حواسش به شما دوتا بوده.»
سکوت افتاد.
ا/ت و جونگکوک به هم نگاه کردن.
این بار هیچکدوم جوابی نداشتن.
- ۲۵۵
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط