نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت
Part:29

صبح هنوز کامل شروع نشده بود که زنگ خونه به صدا درآمد.

ا/ت که پشت میز صبحانه نشسته بود، سرش رو بالا آورد.

«این موقع صبح کیه؟»

جونگکوک لیوان آبش رو روی میز گذاشت.

«هرکی هست، امیدوارم برای صبحونه نیومده باشه.»

ا/ت با بی‌حوصلگی گفت:

«برو ببین.»

جونگکوک از جاش بلند شد و سمت در رفت.

همین که در رو باز کرد، با چهار تا صورت آشنا روبه‌رو شد.

یورین، ناری، سوهیون و دو تا دیگه از دخترخاله‌ها پشت در ایستاده بودن.

جونگکوک چند ثانیه بهشون نگاه کرد.

«چرا این‌قدر زیادین؟»

یورین با لبخند وارد شد.

«اومدیم یه سری سؤال بپرسیم.»

جونگکوک کنار رفت.

«از همین الان جوابم نه‌ـه.»

ناری خندید.

«هنوز سؤال نپرسیدیم.»

«ولی قیافه‌هاتون جوابش رو مشخص کرده.»

همه وارد خونه شدن.

ا/ت با دیدن‌شون از سر میز بلند شد.

«چی شده؟»

یورین مستقیم بهش نگاه کرد.

«اولین سؤال.»

ا/ت اخم کرد.

«چه سؤالی؟»

«دیشب کجا بودین؟»

جونگکوک که هنوز کنار در ایستاده بود، جواب داد:

«مراسم.»

یورین سرش رو تکون داد.

«این رو می‌دونیم.»

بعد با شیطنت ادامه داد:

«بعد از مراسم کجا رفتین؟»

ا/ت گفت:

«خونه.»

«با هم؟»

«آره.»

یورین چند ثانیه به ا/ت نگاه کرد.

بعد به جونگکوک.

«نکنه خبراییه؟»

ا/ت سریع گفت:

«نه.»

جونگکوک هم گفت:

«اصلاً.»

یورین ابروهاشو بالا برد.

«اووووه.»

ا/ت:
«چیه؟»

«خیلی سریع جواب دادین.»

جونگکوک نشست.

«چون سؤال مسخره‌ای پرسیدی.»

یورین کنار ا/ت نشست.

«من فقط پرسیدم.»

سوهیون گفت:

«یورین، تو سؤال نمی‌پرسی. بازجویی می‌کنی.»

یورین با افتخار گفت:

«استعدادمه.»

ا/ت چشم چرخوند.

«تو زیادی فیلم می‌بینی.»

یورین لبخند زد.

«تو زیادی سعی می‌کنی عادی رفتار کنی.»

«چون عادیه!»

«همین که گفتی عادیه، مشکوکه.»

جونگکوک با ناباوری بهش نگاه کرد.

«این چه منطقیه؟»

یورین شونه بالا انداخت.

«منطق خودمه.»

ناری خندید.

«باهاش بحث نکن. آخرش خودت هم شک می‌کنی.»

---

چند دقیقه بعد، همه دور میز نشسته بودن.

ا/ت مشغول خوردن صبحونه بود و سعی می‌کرد به حرف‌های یورین توجه نکنه.

اما یورین هنوز ول‌کن نبود.

«پس دیشب مستقیم اومدین خونه؟»

جونگکوک:
«آره.»

«هیچ جا هم نرفتین؟»

«نه.»

«با کسی هم برخورد نکردین؟»

ا/ت لقمه‌اش رو پایین داد.

«چرا. چند نفر رو دیدیم.»

یورین فوراً برگشت سمتش.

«کی؟»

ا/ت مکث کرد.

«هیچی.»

یورین با انگشت به جونگکوک اشاره کرد.

«دیدی؟ خودش لو داد.»

جونگکوک به ا/ت نگاه کرد.

«واقعاً لازم بود اینو بگی؟»

ا/ت با اخم جواب داد:

«از کجا می‌دونستم این دیوونه قراره ازش پرونده بسازه؟»

یورین دستش رو روی قلبش گذاشت.

«دیوونه؟ من؟»

ناری:
«بله.»

سوهیون:
«صددرصد.»

یورین:
«خیلی بی‌احساسین.»

همه خندیدن.

---

بعد از صبحونه، جونگکوک گوشی‌ش رو از جیبش درآورد.

چند لحظه به صفحه نگاه کرد.

ا/ت متوجه شد.

«چیه؟»

جونگکوک:
«هیچی.»

«پس چرا این‌قدر بهش نگاه می‌کنی؟»

«عکس‌های دیشبه.»

یورین که از دور شنیده بود، سریع برگشت.

«عکس؟»

جونگکوک گوشی رو پایین آورد.

«آره.»

یورین بلند شد.

«نشون بده.»

«نه.»

«چرا؟»

«چون عکس‌های منه.»

یورین لبخند زد.

«پس حتماً چیز جالبیه.»

جونگکوک:
«فقط چندتا عکسه.»

یورین نزدیک‌تر شد.

«یه دونه ببینم.»

«نه.»

«فقط یکی.»

«گفتم نه.»

یورین دستش رو دراز کرد.

جونگکوک گوشی رو عقب کشید.

«یورین.»

«جونگکوک.»

یورین خندید.

همین که جونگکوک حواسش پرت شد، یورین سریع گوشی رو از دستش کشید.

«بچهاااااا!»

همه برگشتن.

ا/ت با تعجب گفت:

«چی کار کردی؟»

یورین گوشی رو بالا گرفت.

«این دوتا رووووو!»

جونگکوک سریع از جاش بلند شد.

«هی! گوشی رو بده.»

یورین عقب رفت.

«نه، اول بذار ببینیم چی داریم.»

ناری و سوهیون سریع کنار یورین جمع شدن.

ا/ت هم با حرص گفت:

«یورین، گوشی رو بده!»

یورین عکس اول رو باز کرد.

چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.

بعد چشم‌هاش گرد شد.

«بچها...»

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

نام: قرارداد نفرتPart:29ناری:«چی؟»یورین صفحه رو بهشون نشون د...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁰یورین گوشی رو روی میز گذاشت و گفت:«خ...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁸جونگکوک دوباره ویس رو پخش کرد.چند ثا...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁷نور آفتاب از لای پرده افتاده بود روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط