THE FIRST KISS
THE FIRST KISS
PART: 4
♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری از اینجا بیرون
ات: موافقم میرم با رئیس حرف بزنم
♡: ات نباید......
بدون اینکه گوش کنم به سمت اتاق رفتم در زدم اجازه داد رفتم داخل
ات: اومدم یچیزی بخوام ازتون
تهیونگ: من با سر پایین با کسی حرف نمیزنم
ات: باش (سرشو بالا میگیره) خب....... وای ببخشید اما این حرف تو گلوم مونده بگم قبلش(خنده ریز) ببخشید رئیس اینو میگم اما وقتی بهتون نگاه میکنم نمیتونم حرف بزنم ولی من میخوام برم خونه من براب ابنجا نیستم
تهیونگ: راهی نداره باید برامون حداقل یک ماه کار کنی
ات: اما..
تهیونگ: اما و ولی نداریم برو به کارت برس
دیگه هیچی نگفتم و از اتاق رفتم ببرون که کار ها رو انجام بدم
ویو تهیونگ:
وقتی که اون حرفشو زد حس ذوقی بهم دست داد ینی خجالت میکشه ازم یا واقعا عاشقم شده عا چته پسر اصلا گیریم که عشقی وجود داشت گند بزنن توش اقلا حالا وجود داشت تو که نمیتونی با یه بچه باشی اه لعنتی فکر نکن بهش دیگه اوفففف تهیونگ اوف
دینگ دینگ
تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ: چیه(سرد)
...: رئیس جلسه دارین
تهیونگ: میام الان(قط کرد)
از اتاق وی ای پی اومدم بیرون و رفتم سمت در خروجی که متوجه شدم ات داره بهم نگا میکنه برگشتم یه لبخند بهش زدم و رفتم بیرون
ویو ات: وقتی بهم لبخند زد هول شدم و کمی از قهوه ها روی زمین ریخت سریع لیوان رو کنار گذاشتم به سمت در خروجی رفتم
ات: برگشتم تمیز میکنمشون ببخشید
رفتم بیرون
ات: اقای کیم
همین که صداش کردم به سمتم برگشت و نزدیکم شد عقب رفتم ولی راهی نبود به دیوار کنار بار چسبیده بودمو تهیونگ نزدیکم میشد و اروم دستشو از کمرم گرفت
ات: من میخوام برم خونمون از اینجا میترسم(ترس)
تهیونگ: میتونم عشقتو به خودم حس کنم تو عاشقم شدی درسته(اروم)
تهیونگ صورتشو بهم نزدیک کرد نگاهم رو لباش بود لباش رو نزدیک لبام کرد....
ادامه دارد.....
خواستم یکم تو خماری بمونین😂
PART: 4
♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری از اینجا بیرون
ات: موافقم میرم با رئیس حرف بزنم
♡: ات نباید......
بدون اینکه گوش کنم به سمت اتاق رفتم در زدم اجازه داد رفتم داخل
ات: اومدم یچیزی بخوام ازتون
تهیونگ: من با سر پایین با کسی حرف نمیزنم
ات: باش (سرشو بالا میگیره) خب....... وای ببخشید اما این حرف تو گلوم مونده بگم قبلش(خنده ریز) ببخشید رئیس اینو میگم اما وقتی بهتون نگاه میکنم نمیتونم حرف بزنم ولی من میخوام برم خونه من براب ابنجا نیستم
تهیونگ: راهی نداره باید برامون حداقل یک ماه کار کنی
ات: اما..
تهیونگ: اما و ولی نداریم برو به کارت برس
دیگه هیچی نگفتم و از اتاق رفتم ببرون که کار ها رو انجام بدم
ویو تهیونگ:
وقتی که اون حرفشو زد حس ذوقی بهم دست داد ینی خجالت میکشه ازم یا واقعا عاشقم شده عا چته پسر اصلا گیریم که عشقی وجود داشت گند بزنن توش اقلا حالا وجود داشت تو که نمیتونی با یه بچه باشی اه لعنتی فکر نکن بهش دیگه اوفففف تهیونگ اوف
دینگ دینگ
تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ: چیه(سرد)
...: رئیس جلسه دارین
تهیونگ: میام الان(قط کرد)
از اتاق وی ای پی اومدم بیرون و رفتم سمت در خروجی که متوجه شدم ات داره بهم نگا میکنه برگشتم یه لبخند بهش زدم و رفتم بیرون
ویو ات: وقتی بهم لبخند زد هول شدم و کمی از قهوه ها روی زمین ریخت سریع لیوان رو کنار گذاشتم به سمت در خروجی رفتم
ات: برگشتم تمیز میکنمشون ببخشید
رفتم بیرون
ات: اقای کیم
همین که صداش کردم به سمتم برگشت و نزدیکم شد عقب رفتم ولی راهی نبود به دیوار کنار بار چسبیده بودمو تهیونگ نزدیکم میشد و اروم دستشو از کمرم گرفت
ات: من میخوام برم خونمون از اینجا میترسم(ترس)
تهیونگ: میتونم عشقتو به خودم حس کنم تو عاشقم شدی درسته(اروم)
تهیونگ صورتشو بهم نزدیک کرد نگاهم رو لباش بود لباش رو نزدیک لبام کرد....
ادامه دارد.....
خواستم یکم تو خماری بمونین😂
- ۷۰۶
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط