شب تولدم
شب تولدم
فصل 3
پارت11
جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا طرفی
تهیونگ: خب
جونگ کوک: هیچی
تهیونگ رو کنار زدم رفتم داخل اتاق به دور و برم یه نگاه انداختم و به سمت کمد تهیونگ رفتم در کمد رو باز کردم
جونگ کوک: اذیت نمیشی این داخل حداقل کفشای خرسیتونو برمیداشتین از این پایین خانم جئون
ات: میدونی چیه الان که فکر میکنم تو خیلی باهوشی جونگ کوک
جونگ کوک: ممنونم ولی هندونه زیر بغلم نده بیا پایین
ویو ات: از داخل کمد اومدم بیرون به تهیونگ شب بخیری گفتم و از اتاق رفتم بیرون رفتم داخل اتاق خودمون و با اخم به جونگ کوک نگاه کردم
ات: من یچی گفتم تو چرا انقدر جدی میگیری هااا من نمیخوام (عصبی)
جونگ کوک: خوشم نمیاد هرچی بین منو تو قراره اتفاق بیوفته به تهیونگ میگی (عصبی)
ات: به تو ربطی نداره تهیونگ بهترین کسیه که دارم و میتونه کمکم کنه پس هرچی بشه بهش میگم (عصبی)
جونگ کوک: حق نداری و سر من داد نزنننن(عربده)
ات: دوس دارم به توم ربطی نداره (عصبی)
جونگ کوک: بهت نشون میدم خانم جئون
ات: نمیخوام خانم جئون باشم نمیخوامممممم
جونگ کوک: خیلی رو مخم بری همینجا مامانت میکنما سرم داد نزن
ات: تو کیی مگه به تو چه اتاق کی میرن کجا میمونم کجا نمیمونم (داد)
جونگ کوک: ات داری از حدت فراتر میری دیگه بسهههه (عربده)
ات: نمیخوام سرم داد نزن
جونگ کوک: مگه چیه دیگه ما که یک بار انجامش دادیم چی میشه یک بار دیگه هم انجام بدیمممم حالا خودت میگی منو وسوسه میکنی بعدش میکشی کنار (داد)
ات: اره دوست دارم همینه که هس(داد)
ویو ات: از اتاق رفتم بیرون چون دنبالم نیومد از خونه رفتم بیرون و بدو بدو رفتم کنار ساحل و همینجوری راه میرفتم چند نفر مزاحمم شدن
پ: چه خوشگلی شما میتونم شمارتون رو داشته باشم
ات: مرسی نه (سرد)
پ: چرا ساعت 3 نصف شب با این لباسای کیوت اومدی بیرون پاها و دستای سفیدت و کمر باریکت دیده میشه خانم کوچولو
ات: تویی که باید جلو چشماتو بگیری نه من
پ: حالا چرا عصبانی میشی ببخشید بیا اینجا یکم گرم بشی
ات: مرسی ببخشید بابت رفتارم با دوس پسرم دعوام شده
پ: دوس پسر داری؟
ات: اوم
پ: خب اگه دعوات کرده ازش جدا شو
ات: اخه خیلی دوسش دارم
پ: مردی که یه دختر کوچولو رو دعوا کنه دیگه بدرد نمیخوره که
ات: به نظر با فهم و شعور به نظر میای
ویو جونگ کوک: از رو تخت بلند شدم و رفتم از اتاق بیرون وقتی در خونه رو باز دیدم کمی سر جام وایستادم لباسی که ات تنش بود رو یادم اومد اون لباس همجاش دیده میشه اعصابم خیلی خورد شد به شملی که میتونستم دهتا ادمو بکشم سریع دو تا از بادیگاردارو برداشتم و رفتیم دنبال ات بگردیم میدونستم ات رفته ساحل پس کل ساحل رو دنبال ات گشتیم
جونگ کوک: صبر کن ببینم اون ات نیست کنار اونا (عصبی)
ب: چرا خودشه چی دستور میدین رئیس
جونگ کوک: اونا رو تا حد مرگ بزنین اما نکشیدشون چون بی گناهن و ات میدونم باهاش چیکار کنم
به سمت ات رفتم از دستش گرفتم و کشیدمش دنبال خودم
ات: نکن اخ نکن عاییی ولم کنننن بیشعور نمیخوامت عوضب ولم کن
حرف اخرش عصبانی ترم کرد
جونگ کوک: باشه پس این اخرین شبیهکه باهمیم اول تنبیه میشی بخاطر اینکه منو اذیت کردی بعد هم ولت میکنم نظرته
ات: ولم کن عوضی خرررررر نمیخوام دستت بهم بخوره
ات رو به دنبال خودم به داخل خونه بردم و در رو بستم رفتم داخل اتاق و در رو قفل کردم ات رو انداختم رو تخت
جونگ: دیگه عصبانیم از دست و برام مهم نیست که چیکار میشی (عربده)
ویو جیمین: با سرو صدایی از خواب بیدار شدم و به سمت اتاق تهیونگ رفتم در رو بازکردم که با تهیونگ که استرس داشت و کلی که داشت ناخن هاش رو مجوید روبه رو شدم
جیمین: چیشده نصف شب؟
تهیونگ: ات و جونگ کوک دعواشون شد و ات هم با همون لباس خرسیایی که جونگ کوک میگفت حتی جلو ما نپوشتشون از خونه زد بیرون دیگه نمیدونم چه اتفاقی افتاد ولی خب ات به سمت ساحل رفت
جیمین: خب چرا اینجا وایسادین یک کار بکنین
سریع رفتم دم در اتاق جونگ کوک در زدم
جیمین: داداش درو باز کن حرف میزنیم حلش میکنیم
جونگ کوک: جیمین من هیچ حرفی ندارم دورم نباشین وگرنه بد میشه ات امشب تنبیه میشه خیلی پر رو شده دیگه
ات: هیچ گوهی نمیتونی بخوری بزار برممممم جیمین کمک
خدایااااا منو نفرستین تو اسمونا خوبه پیجمون نره رو هوا با پارت بعد خوبه🤣🤣🤣
فصل 3
پارت11
جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا طرفی
تهیونگ: خب
جونگ کوک: هیچی
تهیونگ رو کنار زدم رفتم داخل اتاق به دور و برم یه نگاه انداختم و به سمت کمد تهیونگ رفتم در کمد رو باز کردم
جونگ کوک: اذیت نمیشی این داخل حداقل کفشای خرسیتونو برمیداشتین از این پایین خانم جئون
ات: میدونی چیه الان که فکر میکنم تو خیلی باهوشی جونگ کوک
جونگ کوک: ممنونم ولی هندونه زیر بغلم نده بیا پایین
ویو ات: از داخل کمد اومدم بیرون به تهیونگ شب بخیری گفتم و از اتاق رفتم بیرون رفتم داخل اتاق خودمون و با اخم به جونگ کوک نگاه کردم
ات: من یچی گفتم تو چرا انقدر جدی میگیری هااا من نمیخوام (عصبی)
جونگ کوک: خوشم نمیاد هرچی بین منو تو قراره اتفاق بیوفته به تهیونگ میگی (عصبی)
ات: به تو ربطی نداره تهیونگ بهترین کسیه که دارم و میتونه کمکم کنه پس هرچی بشه بهش میگم (عصبی)
جونگ کوک: حق نداری و سر من داد نزنننن(عربده)
ات: دوس دارم به توم ربطی نداره (عصبی)
جونگ کوک: بهت نشون میدم خانم جئون
ات: نمیخوام خانم جئون باشم نمیخوامممممم
جونگ کوک: خیلی رو مخم بری همینجا مامانت میکنما سرم داد نزن
ات: تو کیی مگه به تو چه اتاق کی میرن کجا میمونم کجا نمیمونم (داد)
جونگ کوک: ات داری از حدت فراتر میری دیگه بسهههه (عربده)
ات: نمیخوام سرم داد نزن
جونگ کوک: مگه چیه دیگه ما که یک بار انجامش دادیم چی میشه یک بار دیگه هم انجام بدیمممم حالا خودت میگی منو وسوسه میکنی بعدش میکشی کنار (داد)
ات: اره دوست دارم همینه که هس(داد)
ویو ات: از اتاق رفتم بیرون چون دنبالم نیومد از خونه رفتم بیرون و بدو بدو رفتم کنار ساحل و همینجوری راه میرفتم چند نفر مزاحمم شدن
پ: چه خوشگلی شما میتونم شمارتون رو داشته باشم
ات: مرسی نه (سرد)
پ: چرا ساعت 3 نصف شب با این لباسای کیوت اومدی بیرون پاها و دستای سفیدت و کمر باریکت دیده میشه خانم کوچولو
ات: تویی که باید جلو چشماتو بگیری نه من
پ: حالا چرا عصبانی میشی ببخشید بیا اینجا یکم گرم بشی
ات: مرسی ببخشید بابت رفتارم با دوس پسرم دعوام شده
پ: دوس پسر داری؟
ات: اوم
پ: خب اگه دعوات کرده ازش جدا شو
ات: اخه خیلی دوسش دارم
پ: مردی که یه دختر کوچولو رو دعوا کنه دیگه بدرد نمیخوره که
ات: به نظر با فهم و شعور به نظر میای
ویو جونگ کوک: از رو تخت بلند شدم و رفتم از اتاق بیرون وقتی در خونه رو باز دیدم کمی سر جام وایستادم لباسی که ات تنش بود رو یادم اومد اون لباس همجاش دیده میشه اعصابم خیلی خورد شد به شملی که میتونستم دهتا ادمو بکشم سریع دو تا از بادیگاردارو برداشتم و رفتیم دنبال ات بگردیم میدونستم ات رفته ساحل پس کل ساحل رو دنبال ات گشتیم
جونگ کوک: صبر کن ببینم اون ات نیست کنار اونا (عصبی)
ب: چرا خودشه چی دستور میدین رئیس
جونگ کوک: اونا رو تا حد مرگ بزنین اما نکشیدشون چون بی گناهن و ات میدونم باهاش چیکار کنم
به سمت ات رفتم از دستش گرفتم و کشیدمش دنبال خودم
ات: نکن اخ نکن عاییی ولم کنننن بیشعور نمیخوامت عوضب ولم کن
حرف اخرش عصبانی ترم کرد
جونگ کوک: باشه پس این اخرین شبیهکه باهمیم اول تنبیه میشی بخاطر اینکه منو اذیت کردی بعد هم ولت میکنم نظرته
ات: ولم کن عوضی خرررررر نمیخوام دستت بهم بخوره
ات رو به دنبال خودم به داخل خونه بردم و در رو بستم رفتم داخل اتاق و در رو قفل کردم ات رو انداختم رو تخت
جونگ: دیگه عصبانیم از دست و برام مهم نیست که چیکار میشی (عربده)
ویو جیمین: با سرو صدایی از خواب بیدار شدم و به سمت اتاق تهیونگ رفتم در رو بازکردم که با تهیونگ که استرس داشت و کلی که داشت ناخن هاش رو مجوید روبه رو شدم
جیمین: چیشده نصف شب؟
تهیونگ: ات و جونگ کوک دعواشون شد و ات هم با همون لباس خرسیایی که جونگ کوک میگفت حتی جلو ما نپوشتشون از خونه زد بیرون دیگه نمیدونم چه اتفاقی افتاد ولی خب ات به سمت ساحل رفت
جیمین: خب چرا اینجا وایسادین یک کار بکنین
سریع رفتم دم در اتاق جونگ کوک در زدم
جیمین: داداش درو باز کن حرف میزنیم حلش میکنیم
جونگ کوک: جیمین من هیچ حرفی ندارم دورم نباشین وگرنه بد میشه ات امشب تنبیه میشه خیلی پر رو شده دیگه
ات: هیچ گوهی نمیتونی بخوری بزار برممممم جیمین کمک
خدایااااا منو نفرستین تو اسمونا خوبه پیجمون نره رو هوا با پارت بعد خوبه🤣🤣🤣
- ۸۶۰
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط