p: ۱۷

p: ۱۷

ویو فردا ....
ساعت 5:48 دقیقه بود
جونگ کوک کنار ات خواب بود و اونو توی بغلش گرفته بود
اولین نفر که بیدار شد
جونگکوک بود
به ات نگاه کرد. دید عینه یه دختر کوچولو خوابه
بعد نگاهش رفت روی لبای ات
بعد لباشو گذاشت روی لبای ات و آروم مک میزد که یهو آت بیدار شد
ویو ات
حس کردم یکی داره لبامو میبوسه بیدار شدم
دیدم جونگکوکع
همینجوری خوشکم زده بود
که یهو با یه گاز که جونگ کوک از لبام انگار برقم گرفت سعی کردم جونگ کوک رو از روی ۹ودم بلند کنم ولی جُسه من از اون اینجوری بود که انگار اون یه ببر بزرگ بود و من یه توله خرگوش

+ بیدار شدی جوجه ( بم بمممممممم)
-- چیکار می‌کنی
+ دارم زنمو بوس میکنم
با این حرف جونگ کوک انگار گر گرفتم
-- پاشو از روم داری خفم می‌کنی
بعد جونگ کوک سرشو گذاشت روی سینم
+ یکم دیگه بخوابم
-- ****
دستم ناخدا گاه گذاشتم توی موهاش آروم نازش می کردم
اروم دوباره هر دوتامون خوابمون برد......
ویو راوی
پسرک جوری اورا در بغلش نگه داشته بود
انگار میترسید این آرامش را از دست دهد او عاشق دخترک شده بود ولی نمی‌توانست باور کند


ویو جونگ کوک
من عاشق شدم ؟؟
نه این امکان ندارع من عاشقش شدم ؟ واقعا
وقتی توی بغلمه آروم میشم
وقتی با تهیونگ با جنس مخالف حرف میزنع حرصم میگیره. واقعا عاشقش شدم ؟؟؟ اما اون چی


راوی:
آیا دخترک عاشق او بود یا نه
دیدگاه ها (۱)

p:16

کوکعلیییییی

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط