کودک پدر
کودک پدر
پارت 2
ویو ات: لباسمو تنم کردم و به نشانه قهر رفتم روی تراس و روی مبل نشستم دلم درد میکرد جونگ کوک از اتاق رفت بیرون و با یک کیسه اب گرم برگشت گذاشت رو دلم
جونگ کوک: قشنگم قول میدم بعد این بچه زندگیمون بهتر بشه قول میدم
ات: جونگ کوک میدونی از بچه اوردن متنفرم ولی به خاطر تو همه کار میکنم دیگه اینم انجام میدم
جونگ کوک: مرسی قشنگم خودم بزرگش میکنم
یه بوس از لبای کوک کردم و رفتیم که بخوابیم
سیاهی
صب از خواب بیدار شدم جونگ کوک نبود رفتم طبقه پایین و از اجوما سراغش رو گرفتم رفتم اتاق کارش سخت مشغول کار بود
ات: عشقم
جونگ کوک: صبت بخیر قشنگم
ات: مرسی جونگ کوک دلم درد میکنه
جونگ کوک: کیسه اب گرم گذاشتی
ات: نه
جونگ کوک: دلت میخواد یکم دیگه.......... کنیم
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: جان
ات: اره میخوام
ویو جونگ کوک:
سرم تو کارام بود کار زیاد داشتم اما وقتی حرفشو شنیدم سرمو اوردم بالا از روی صندلی بلند شدم و دست اتو گرفتم و بردمش داخل اتاق خوابمون لباسمو در اوردم لبامو کوبوندم رو لباش و تا جایی که نفسی نداشت لباشو خوردم
دستم رو روی قفسه سینش گذاشتم و با دست دیگم........ واردش کردم
ات: عایی
جونگ کوک: یه دختر خوشگل بیاریم شکل خودت
11ماه بعد
ویو راوی:
ات در بیمارستان بود و نوزاد خود را در بغل داشت جونگ کوک در اتاق را باز کرد و به داخل اتاق امد
جونگ کوک: عشقم
ات: اسم دخترمونو چی بزاریم
جونگ کوک: خدا تو چقدر خوشگلی (نوزاد رو بغلش میکنه )
ات: خودت بزرگش کن
جونگ کوک: چشم خودم بزرگش میکنم اسمشو میزارم نیلسو
ات: قشنگه
جونگ کوک: اره
پارت 2
ویو ات: لباسمو تنم کردم و به نشانه قهر رفتم روی تراس و روی مبل نشستم دلم درد میکرد جونگ کوک از اتاق رفت بیرون و با یک کیسه اب گرم برگشت گذاشت رو دلم
جونگ کوک: قشنگم قول میدم بعد این بچه زندگیمون بهتر بشه قول میدم
ات: جونگ کوک میدونی از بچه اوردن متنفرم ولی به خاطر تو همه کار میکنم دیگه اینم انجام میدم
جونگ کوک: مرسی قشنگم خودم بزرگش میکنم
یه بوس از لبای کوک کردم و رفتیم که بخوابیم
سیاهی
صب از خواب بیدار شدم جونگ کوک نبود رفتم طبقه پایین و از اجوما سراغش رو گرفتم رفتم اتاق کارش سخت مشغول کار بود
ات: عشقم
جونگ کوک: صبت بخیر قشنگم
ات: مرسی جونگ کوک دلم درد میکنه
جونگ کوک: کیسه اب گرم گذاشتی
ات: نه
جونگ کوک: دلت میخواد یکم دیگه.......... کنیم
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: جان
ات: اره میخوام
ویو جونگ کوک:
سرم تو کارام بود کار زیاد داشتم اما وقتی حرفشو شنیدم سرمو اوردم بالا از روی صندلی بلند شدم و دست اتو گرفتم و بردمش داخل اتاق خوابمون لباسمو در اوردم لبامو کوبوندم رو لباش و تا جایی که نفسی نداشت لباشو خوردم
دستم رو روی قفسه سینش گذاشتم و با دست دیگم........ واردش کردم
ات: عایی
جونگ کوک: یه دختر خوشگل بیاریم شکل خودت
11ماه بعد
ویو راوی:
ات در بیمارستان بود و نوزاد خود را در بغل داشت جونگ کوک در اتاق را باز کرد و به داخل اتاق امد
جونگ کوک: عشقم
ات: اسم دخترمونو چی بزاریم
جونگ کوک: خدا تو چقدر خوشگلی (نوزاد رو بغلش میکنه )
ات: خودت بزرگش کن
جونگ کوک: چشم خودم بزرگش میکنم اسمشو میزارم نیلسو
ات: قشنگه
جونگ کوک: اره
- ۱.۷k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط