Love in the dark
Love in the dark②⑦
رفتم داخل اتاقم
از خوشحالی و هیجان نمیدونستم چیکار کنم
و فقط تو اتاقم بدون آهنگ داشتم میرقصیدم و خودش شروع کردم به خوندن
کوک
از صدای ا/ت داشت خندم میگرف خیلی باحال بود...
فردا
ا/ت
از خواب بیدار شدم
و داشتم به دیشب فکر میکردم و خوشحال بودم رفتم صورتم رو شستم و یه دوش ده دقیقه ای گرفتم
و بعد کارهای مربوطه رو انجام دادم موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم..
خواستم برم از اتاق بیرون که..
برگشتم دوباره به اتاقم
ا/ت امروز اولین روز قرار تو و جونگکوک هست باید خیلی خوب باشه رفتم و جلوی آینه نگاهی به خودم کردم خیلی صورتم بی روح بود کمی آرایش کردم و موهام گوجه ای بالا بستم چتری هام رو صاف کردم و رفتم طبقه پایین
ا/ت: صبح بخیر
سومی: صبح بخیر خانم
ا/ت: جونگکوک هنوز خوابه؟
سومی: نه رفتند
ا/ت: کجا؟
سومی: به ما که نگفتند
وقتی شنیدم رفته ناراحت شدم اما لبخند مصنوعی زدم و نشستم خواستم صبحانه بخورم
سومی: ا/ت
ا/ت: بله
سومی: آقای جئون این آدرس رو دادن گفتن وقتی بیدار شدین برین اینجا
ا/ت: من؟
سومی: بله
ا/ت: چرا زودتر نگفتی خب باشه ممنون
رفتم طبقه ی بالا داخل اتاقم و لباس زیباتر و مناسب تر پوشیدم و کیفی که با کفشم ست بود رو برداشتم و وسایلم رو داخل گذاشتم...
و رفتم پایین
ا/ت: سومی
سومی: بله خانم
ا/ت: خوب شدم؟؟
سومی: عالی شدی..
ا/ت: ممنون خداحافظ
سومی: خداحافظ
سریع رفتم بیرون و با راننده شخصیم رفتم به آدرسی که جونگکوک فرستاده بود...
خیلی هیجان داشتم
و رسیدیم...
از ماشین پیاده شدم و رفتم پایین رستورانی بزرگ و زیبا بود
جونگکوک دعوتم کرده بود که اینجا صبحانه بخوریم...
رفتم داخل
گارسون: خوش اومدید
ا/ت: ممنون ببخشید میز آقای جئون کجا هستند..
گارسون: آقای جئون...اهمم طبقه ی بالا
ا/ت: ممنون
رفتم طبقه بالا
جونگکوک رو دیدم که با دیدن من لبخندی زد منم لبخندی زدم و رفتم کنارش
ا/ت: سلام
کوک: سلام ببخشید گفتم بیای و چیزی نخوردی..
ا/ت: مهم نیست مهم اینه که ما باهم میخوریم..
کوک: 😊
رفتم داخل اتاقم
از خوشحالی و هیجان نمیدونستم چیکار کنم
و فقط تو اتاقم بدون آهنگ داشتم میرقصیدم و خودش شروع کردم به خوندن
کوک
از صدای ا/ت داشت خندم میگرف خیلی باحال بود...
فردا
ا/ت
از خواب بیدار شدم
و داشتم به دیشب فکر میکردم و خوشحال بودم رفتم صورتم رو شستم و یه دوش ده دقیقه ای گرفتم
و بعد کارهای مربوطه رو انجام دادم موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم..
خواستم برم از اتاق بیرون که..
برگشتم دوباره به اتاقم
ا/ت امروز اولین روز قرار تو و جونگکوک هست باید خیلی خوب باشه رفتم و جلوی آینه نگاهی به خودم کردم خیلی صورتم بی روح بود کمی آرایش کردم و موهام گوجه ای بالا بستم چتری هام رو صاف کردم و رفتم طبقه پایین
ا/ت: صبح بخیر
سومی: صبح بخیر خانم
ا/ت: جونگکوک هنوز خوابه؟
سومی: نه رفتند
ا/ت: کجا؟
سومی: به ما که نگفتند
وقتی شنیدم رفته ناراحت شدم اما لبخند مصنوعی زدم و نشستم خواستم صبحانه بخورم
سومی: ا/ت
ا/ت: بله
سومی: آقای جئون این آدرس رو دادن گفتن وقتی بیدار شدین برین اینجا
ا/ت: من؟
سومی: بله
ا/ت: چرا زودتر نگفتی خب باشه ممنون
رفتم طبقه ی بالا داخل اتاقم و لباس زیباتر و مناسب تر پوشیدم و کیفی که با کفشم ست بود رو برداشتم و وسایلم رو داخل گذاشتم...
و رفتم پایین
ا/ت: سومی
سومی: بله خانم
ا/ت: خوب شدم؟؟
سومی: عالی شدی..
ا/ت: ممنون خداحافظ
سومی: خداحافظ
سریع رفتم بیرون و با راننده شخصیم رفتم به آدرسی که جونگکوک فرستاده بود...
خیلی هیجان داشتم
و رسیدیم...
از ماشین پیاده شدم و رفتم پایین رستورانی بزرگ و زیبا بود
جونگکوک دعوتم کرده بود که اینجا صبحانه بخوریم...
رفتم داخل
گارسون: خوش اومدید
ا/ت: ممنون ببخشید میز آقای جئون کجا هستند..
گارسون: آقای جئون...اهمم طبقه ی بالا
ا/ت: ممنون
رفتم طبقه بالا
جونگکوک رو دیدم که با دیدن من لبخندی زد منم لبخندی زدم و رفتم کنارش
ا/ت: سلام
کوک: سلام ببخشید گفتم بیای و چیزی نخوردی..
ا/ت: مهم نیست مهم اینه که ما باهم میخوریم..
کوک: 😊
- ۵۸۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط