Afterglow
پارت دوازده — چیزی که ا/ت نگفت
آن شب ا/ت به هتل برگشت.
لباسش را روی صندلی انداخت.
گوشی را برداشت.
مینگیو پیام داده بود:
«امروز چطور بود؟»
ا/ت جواب داد:
«خوب.»
«فقط خوب؟»
«آره.»
«پس خستهای.»
ا/ت لبخند زد.
«خیلی.»
«بخواب.»
«تو هم.»
«من هنوز تمرین دارم.»
ا/ت چند ثانیه مکث کرد.
بعد نوشت:
«مواظب خودت باش.»
پیام را فرستاد.
گوشی را کنار گذاشت.
و برای اولین بار آن روز، اجازه داد شانههایش بیفتد.
ادامه دارد....
آن شب ا/ت به هتل برگشت.
لباسش را روی صندلی انداخت.
گوشی را برداشت.
مینگیو پیام داده بود:
«امروز چطور بود؟»
ا/ت جواب داد:
«خوب.»
«فقط خوب؟»
«آره.»
«پس خستهای.»
ا/ت لبخند زد.
«خیلی.»
«بخواب.»
«تو هم.»
«من هنوز تمرین دارم.»
ا/ت چند ثانیه مکث کرد.
بعد نوشت:
«مواظب خودت باش.»
پیام را فرستاد.
گوشی را کنار گذاشت.
و برای اولین بار آن روز، اجازه داد شانههایش بیفتد.
ادامه دارد....
- ۱.۰k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط