Afterglow

پارت هفتم — دو سال
ا/ت لباس راحتی پوشید و غذا سفارش داد.
گوشی دوباره لرزید.
مین‌گیو:
«فردا می‌بینمت؟»
ا/ت به تقویم نگاه کرد.
«نه.»
«پس کی؟»
«پنجشنبه مسابقه دارم.»
«می‌دونم.»
«بعدش پرواز.»
«اونم می‌دونم.»
ا/ت نوشت:
«پس چرا پرسیدی؟»
جواب کمی دیر آمد.
«دلم خواست بدونم.»
ا/ت چند لحظه به صفحه نگاه کرد.
بعد نوشت:
«شنبه.»
«قول؟»
«اگه پروازم کنسل نشه.»
«این جواب توئه؟»
«آره.»
«باشه.»
ا/ت گوشی را کنار گذاشت.
دو سال بود با هم بودند.
ولی هنوز بعضی روزها همین چند پیام کوتاه برایش کافی بود

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط